تبليغاتX
فریاد سرخ

فریاد سرخ

سخنان حضرت زهرا (س)

از على عليه‏السلام چه چيزى را نپسنديدند؟
واى بر آنان! خلافت را از كوههاى بلند رسالت و پايه‏هاى نبوت و محل نزول روح‏الأمين با وحى مبين و از عالمان آگاه و حاذق در امر دنيا و دين به كجا كشاندند. بدانيد كه اين زيانِ آشكار است.
از ابوالحسن (على عليه‏السلام) چه چيزى را نمى‏پسنديدند؟
به خدا قسم، ناراضى بودند از صلابت شمشيرش و بى‏پروائى او از مرگش و شدت حمله‏هايش و برخوردهاى عبرت‏آموز او در جنگ، و از تبحر او در كتاب خداوند و غضب او در امر الهى.

چه كسى را بجاى على عليه‏السلام انتخاب كردند؟!
به خدا سوگند، اگر از گرفتن مهارى كه پيامبر صلى اللَّه عليه و آله آن را به او (على عليه‏السلام) سپرده بود خوددارى مى‏كردند (1) با او انس مى‏گرفت و آنان را چنان به آرامى سير مى‏داد كه محل بستن مهار را زخمى نكند و حركت‏دهنده‏ى آن خسته نشود و سواره‏ى آن به اضطراب نيفتد. و آنان را بر سر آبى فراوان و گوارا و زلال و وسيع مى‏بُرد كه آب آن از دو طرف نهر لبريز باشد و دو سوى آن گل‏آلود نشود، و آنان را از آنجا سيراب بيرون مى‏آورد. و در حالى كه (2) براى آنان سيرابى را پسنديده است ولى خود از آن استفاده نمى‏كرد مگر بقدر رفع عطش سيراب و دفع شدت گرسنگى.
و اگر خلافت را به او مى‏سپردند بركات آسمان و زمين بر آنان گشوده مى‏شد، ولى آنان از حق روى گردانيدند، پس بزودى خداوند آنان را به آنچه براى خود كسب كرده‏اند مؤاخذه مى‏نمايد و كسانى كه ظلم نمودند به زودى سزاى آنچه كسب كرده‏اند به آنان مى‏رسد و نمى‏توانند مانع چنين عاقبتى شوند.

پيش‏بينى عاقبت غصب خلافت
هان، بيا و بشنو. و تا زنده‏اى روزگار امر عجيبى را به تو نشان خواهد داد! و اگر تعجب كنى بدانكه همين حادثه تو را به تعجب واداشته است!
به كدام سو روى آوردند؟! و به كدام تكيه‏گاهى إتكا نمودند؟! و به كدام پايه‏اى اعتماد نمودند؟! و به كدام دستاويزى چنگ زدند؟! و بر ضد كدامين ذريّه‏اى اقدام كردند و بر آنان چيره شدند؟! و براى چه كسى انتخاب كردند و براى چه كسى رها نمودند؟! چه بد سرپرستى و چه بد دوستانى! و براى ظالمين چه بد جايگزينى است.
به خدا سوگند پس ماندگان را به جاى پيشتازان، و ترسوى نادان را بجاى دلير آگاه، و فرومايگان را بجاى معتمدان خود قرار دادند. بينى‏شان بر خاك ماليده باد و پشيمان شوند قومى كه گمان مى‏كنند كار درستى انجام مى‏دهند. بدانيد كه آنان مفسدند ولى خود نمى‏دانند.
واى بر آنان! آيا كسى كه به حق هدايت مى‏كند سزاوارتر به پيروى است يا كسى كه خود هدايت نيافته مگر آنكه هدايت شود؟ شما را چه شده است؟! چگونه حكم مى‏كنيد؟!

خسارت امت با غصب حق على عليه‏السلام
بدانيد قسم به لايزالى خداوند، هم‏اكنون فتنه باردار شده است! پس زمان كوتاهى منتظر بمانيد تا ثمره‏اش ظاهر گردد. آنگاه از آن كاسه‏اى لبريز از خون تازه و سم تلخ كشنده بدوشيد. آنگاه است كه اهل باطل زيان مى‏كنند، و آيندگان از نتيجه‏ى آنچه پيشينيان پايه گذارده‏اند آگاه مى‏شوند. سپس خيال خود را راحت كنيد و قلب خود را براى نزول فتنه قوى كنيد و بشارت باد شما را بر شمشيرى برنده، و قهر و غلبه‏ى متجاوز ظالم، و هرج و مرج دائمى و عمومى، و زورگوئى ظالمين كه اموال عمومى را غارت مى‏كند و براى شما چيز كمى باقى مى‏گذارد و جمع شما را درو كرده و نابود مى‏نمايد.
افسوس بر شما! چگونه خواهيد بود هنگامى كه دچار سر در گمى مى‏شويد؟ آيا حق را به زور به شما بقبولانيم در حالى كه خودتان مايل نيستيد؟!

شهادت بانوی آب و آیینه حضرت زهرا (س)را به دوست داران آن حضرت تسلیت عرض می کنم.


+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت 11:14  توسط افسانه  | 

رسول عشق و رحمت

 

پيامبر ص به خوشرويي در خانه اهميت زيادي مي داد و اصحاب را به مدارا با زنان ترغيب مي نمود و در اخرين لحظات عمر خود به آن سفارش مي کرد و سعي آن حضرت بر آن بود تا مردان رابا مقام و شخصيت والاي زن آشنا کند و به آنان بفهماند که زنان به عنوان برترين مربي انسانها نقش بزرگي در سعادت و بدبختي جوامع بشري دراند. به اين جهت در هر فرصتي که دست مي داد از زن به عنوان مادر و به عنوان همسر مومنه تجليل مي کرد و مي فرمود: بعد از اسلام بهترين چيزي که مسلمانان از آن برخوردر مي شود، همسر مومنه اي است که هرگاه به او نگاه کند مسرور شود و در موقع درخواست کاري از او اطاعت کند و در غياب شوهر خود و مال شوهر را حفظ کند.

طوائف الحکم، ص289

همچنين به زنان توصيه مي کرد که مراعات همسران خود بکنند و تقاضاي خريد چيزهايي که قادر بر آن نيستند را نکنند و فرمود (هر زني که با شوهر خود مدارا نکند و از او چيزي را بخواهد که انجام آن در قدرت او نباشد از چنين زني هيچ کاري قبول نخواهد شد و روز قيامت خدا را ملاقات مي کند در حاليکه خداوند بر او غضبناک است

پيامبر ص مردان را به ياري زنان در امور خانه تشويق مي کردند و روزي مه در خانه زهراي مرضيه س ديدند علي ع عدس پاک مي کند و فاطمه س در کنار ديگ نشسته است فرمودند، هر مردي که در امورد خانه به همسر خود کمک مي کند و بر او منت نگذارد، خداوند نام او را در دفتر شهدا مي نويسد

پيامبر اکرم ص با کودکان بسيار مهربان بود، کودکان را در بغل مي گرفت و به آنان احترام مي گذاشت هرگاه در راه با کودکان روبرو ميشد به احترام آنها مي ايستاد، آنها را در اغوش مي گرفت و بر پشت و شانه خود سوار مي کرد و به اصحاب توصيه مي کرد که چنين کنند. کودکان چنان خوشحال مي شدند که هيچگاه خاطره ان را فراموش نمي کردند

گاه مادري کودک خود را به رسول الله ص مي داد تا براي او دعا کند و اتفاق مي افتاد که کودک لباس رسول خدا ص را خيس مي کرد و مادر شرمنده و ناراحت مي شد. در اين هنگام رسول خدا ص مي فرمود (خيس شدن جامه من اهميتي ندارد تطهير مي کنم

بازها رسول خدا ص سفارش کرده و مي فرمود: کودکان خود را دوست بداريد و نسبت به آنها مهربان باشيد و به وعده اي که به آنها داده ايد وفا کنيد، خداوند بر هيچ چيزي خشم نمي گيرد آن چنان که به خاطر زنان و کودکان خشم مي گيرد

رافت پيامبر نسبت به کودکان چنان بود که امام صادق ع فرمود: روزي رسول اکرم ص در حال نماز جماعت ظهر بود که دو رکعت آخر نماز را سريع خواند، اصحاب علت را پرسيدند، پيامبر ص فرمود: آيا گريه کودک را شنيديد؟

و ماجرا آن بود که مادري نيز در مسجد نماز را به جماعت مي خواند و کودک او در رکعت سوم شروع به گريه مي کند و پيامبر ص براي آنکه مادر زودتر از نماز فارغ شود و به کودک خود برسد نماز را سريع مي خواند

رسول گرامي اسلام ص مي فرمود: (من بچه ها را به دليل پنج صفت دوست دارم اول آنکه بسيار گريه مي کنند و ديده گريان کليد بهشت است (يعني گريه از خوف خدا را در زندگي زياد کني

دوم آنکه با خاک بازي مي کنند (يعني تکبر و نخوت و خودپسندي در آنها نيست

سوم آنکه با يکديگر دعوا مي کنند ولي زود آشتي کرده و کينه به دل نمي گيرند

چهارم، چيزي براي فردا ذخيره نمي کنند (چون آرزوي دور و دراز و طمع طولاني ندارند

پنجم، خانه مي سازند و سپس خراب مي کنند (دلبسته و وابسته به امور دنيوي نيستند

و در مورد دختران مي فرمودند: (بايد اطفال دختر را بيشتر از پسر مورد توجه فرار دهيد. و زماني که هديه براي فرزندان خود تهيه مي کنيد، سهم دختر را قبل از پسر بدهي

همان طور که بيان شد پيامبر ص نسبت به همه کودکان چه فرزندان خود و چه فرزندان مردم محبت خاصي داشت و به اين جهت درباره او نوشته اند: (مهرباني درباره کودکان از شيوه هاي مخصوص پيامبر ص بوده است

و چهارنکته را درباره کودکان سفارش مي کرد

. آنچه را که کودک در توان خود داشته و انجام داده است از او قبول کني

. آنچه را که انجام آن براي کودک سنگين و طاقت فرساست از او نخواهي

. او را به گناه و سرکشي وادار نکني

. به او دروغ نگوييد و در برابر او مرتکب اعمال احمقانه نشويد

کافي 6/50

و درباره آشنا کردن کودکان با دين خدا فرمود (به کودکان خود در هفت سالگي امر کنيد نماز بگذارن

مستدرک الوسائل ج1، ص 171

و از آنجا که ديندار شدن فرزند و کسب توفيقات او بستگي به ميزان مهر و محبت والدين دارد، فرمود: (کودکان را دوست بداريد و نسبت به آنان مهربان باشيد)

وسائل الشيعه ج5 ص126

و مي فرمود: (کسي که به کودکان مسلمان رحمت و محبت نکند و بزرگسالان را احترام نکند از ما نيس

وسائل الشيعه ج5 ص126

يکي از سنت هاي پيامبر ص آن بود که به کودکان هدايايي مي داد، عائشه گويد: نجاشي پادشاه حبشه براي رسول خدا ص انگشتري طلا فرستاد، رسول خدا ص امامه دختر ابي العاص را که کودکي خردسال بود فرا خواند و فرمود اي دختر کوچک خود را با اين هديه زينت بخش

سنن ابن ماجد ج2 حديث 1303

پيامبر با فرزندان شهدا بسيار مهربان بود و محبت خاصي نسبت به آنان ابراز ميکرد. بشر بن عقربه بن جهنب که پدرش در جنگ احد به شهادت رسيذ مي گويد: از رسول خدا ص پرسيدم، پدرم چگونه شهيد شد؟ فرمود: او در راه خدا به شهادت رسيد درود و رحمت خدا بر او باد. من گريستم، پيامبر ص مرا در آغوش گرفت و دست بر سرم کشيد و با خود سوار مرکب نمود و فرمود: آيا دوست نداري من به جاي پدرت باشم؟

مجمع الزوائد ج8 ص 161

پيامبر مشغول نماز جماعت بود و هنگامي که به سجده رفت حسين ع که کودک خردسالي بود بر پشت رسول خدا ص سوار شد و پاهاي خود را حرکت مي داد و هي هي مي کرد و هرگاه پيامبر ص مي خواست از سجده سر بردارداو را گرفته و کنار خود روي زمين مي گذاشت و اين کار تا پايان نماز ادامه داشت

مرد يهودي که شاهد اين جريان بو، پس از نماز به رسول خدا ص عرض کرد با کودکان خود به گونه اي رفتار ميکنيد که ما هرگز انجام ني دهي

پيامبر ص فرمود: اگر شما به خدا و فرستاده او ايمان داشتيد، با کئذکان خود مهربان بوديد، مهر و محبت پيامبر ص نسبت به کودک، مرد يهودي را سخت تحت تاثير قرار داد و اسلام را پذيرف

بحار الانوار ج43، ص296

يکي ديگر از خصوصيات رفتاري پيامبر اکرم ص بوسيدن کودکان است. بوسيدن علاقه بين والدين و فرزند را بيشتر کرده و پاسخي مناسب به نياز کودک به محبت است و محبت کردن را به فرزند ياد مي دهد و از خشن شدن و خشونت در آينده جلوگيري مي کند. نکته مهم آن است که احترام رسول خدا ص نسبت به فرزندان خود عمدتا در حضور مردم بوده که دو چيز را به ما مي آموزد

  1. شخصيت کودک بااحترام گذاشتن به او در حضور مردم بهتر تقويت مي شود
  2. پيامبر ص به اين وسيله روش صحيح پرورش کودک را به مردم مي آموخت

به اين جهت پيامبر سفارش زيادي به بوسيدن فرزند دارد و فرمود: (کسي که فرند خود را ببوسد خداوند براي او يک حسنه مي نويسد و کسي که فرزند خود را ببوسد خداوند براي او يک حسنه مي نويسد و کسي که فرزند خود را خوشحال کند، خداوند نيز روز قيامت او را خوشحال مي کند

بحارالانوار ج23 ص 113

عائشه مي گويد: مردي خدمت رسول خدا ص عرض کرد: آيا کودکان را مي بوسيد؟ من هرگز کودکي را نبوسيده ام، پيامبر ص فرمود: من چه کنم که خداوند رحمتس را از قلب تو گرفته است؟

صحيح بخاري 918

و در روايت ديگري است که رسول خدا ص حسن و حسين ع را مي بوسيد مردي گفت: من ده فرزند دارد که هرگز يکي از آنها را نبوسيده ام، پيامبر ص فرمود: کسيکه رحم نکند، مورد رحم قرار نگيرد. (و رحم نبيند)

مستدرک حاکم ج3 ص170

از سفارشات موکد نبي اکرم ص به عدالت کردن در بين فرزندان است که موجب رشد و شکوفايي آن ميشود و عدم عدالت در بين آنان موجب نفاق، دشمني و کينه توزي آنان نسبت يکديگر مي شود، علي ع فرمود: پيامبر ص کردي را ديد که دو کودک داشت يکي را بوسيد و ديگري را نبوسيد، پيامبر ص فرمود چرا بين آنان با عدالت رفتار ني کني

وسائل الشيعه ج15 ص 113

و انس بن مالک م يگويد: مردي نزد پيامبر ص نشسته بود پسر او آمد پدر او را بوسيد و روي زانوي خود نشاند سپس دختر آمد (بدون آنکه او را ببوسد) او را کنار خود نشاند. پيامبر ص فرمود: چرا بين آنان با عدالت رفتار نکردي

مکارم الاخلاق 126

يکي ديگر از نکات زيبا در زندگي رسول خدا ص آن است که براي پرورش شخصيت کودکان با آنان بازي مي کرد، زيرا شرکت بزرگسالات در بازي کودکان مي تواند موقعيت خوبي براي آموزش غير مستقيم نکات ارزنده اخلاقي به آنان باشد به اين جهت در مباحث امروز روان شناسي به آن توجه خاصي شده است.

رسول اکرم ص فرمود: هر کس در نزد او کودکي است بايد با او رفتار کودکانه داشته باشد

وسائل الشيعه ج15 ص203

و خود با کودکانش بسيار بازي مي کرد و هر روز صبح دست علاقه و محبت بر سر فرزندان خود و اولاد آنان مي کشيد و با حسين ع بازي مي کرد

بحار الانوار ج43 ص 285

جبير بن عبدالله گويد: رسول خدا (ص) با کودکان اصحاب و يارانش بازي مي کرد و آنها را درکنار خود مي نشانيد

نهايه المسئول في روايه الرسول ج1. ص 340

انس بن مالک گويد: پيامبر (ص) خوش اخلاق ترين مردم بود من برادر کوچکي داشتم که تازه او را از شير گرفته بودند و از او نگهداري مي کردم آن حضرت هرگاه او را مي ديد مي فرمود از شير گرفتن چه بر سرت آورده ؟ و با او بازي مي کرد

صحيح بخاري 37/8

جابر بن عبدالله انصاري مي گويد : من بر پيامبر (ص) وارد شدم در حالي که حسن و حسين (ع) بر پشت آن حضرت سوار بودند و او با دست و پاهاي خود راه مي رفت و مي فرمود : مرکب شما نيکو مرکبي است و شما نيز نيکو سواراني هستيد

بحار الانوار ج43 – ص285

و در روايتي ديگر است که فرمود و پدرتان از شما بهتر است

بحار الانوار ج43 – ص286

از ديگر درس هاي رسول اسلام (ص) به پيروانش ، غذا دادن آن حضرت به کودکانش مي باشد که اين رفتار نشانگر توجه او به روحيات فرزندان خود است. سلمان مي گويد وارد خانه رسول خدا (ص) شدم حسن و حسين (ع) نزد او غذا مي خوردند و آن حضرت لقمه اي در دهان حسن و لقمه اي در دهان حسين (ع) مي گذاشت و بعد از غذا حسن را بر دوش خود و حسين را بر زانوي خود نهاد و به من فرمود : اي سلمان آيا آنان را دوست داري ؟ گفتم : اي رسول خدا (ص) چگونه آنان را دوست نداشته باشم در حالي که مي بينم چه اندازه نزد شما مقام و ارزش دارند

بحار الانوار ج 36 – ص 304

 

يکي ديگر از رفتارهاي زيبا رسول اکرم (ص) سلام کردن به کودکان است زيرا کودکان اگر چه سن کم دارند ولي خوب و بد را مي فهمند و محبت را درک مي کنند و اين در حالي است که متاسفانه گاه مي بينيم گروهي در بين خود جايي براي کودکان قائل نيستند

پيامبر (ص) به کودکان احترام مي گذاشت و خواهان آن بود که کودکان در محيط اجتماع وارد شوند. انس بن مالک مي گويد پيامبر (ص) در راهي با چند کودک خردسال مواجه شد و به آنان سلام کرد و غذا داد

بحار الانوار – ج 16 – ص 229

 

امام باقر (ع) فرمود : رسول خدا مي فرمود : پنج چيز است که تا لحظه مرگ آنها را ترک نمي کنم يکي از آنها سلام کردن به کودکان است

بحار الانوار ج 16 – ص 215

 

و پيامبر (ص) فرمود : در سلام کردن به کودکان مراقبت دارم، تا پس از من به صورت يک سنت در ميان مسلمانان بماند و همه به آن عمل کنند

وسائل الشيعه ج 3 – ص 209

 

و گفته شد که پيامبر (ص) به کوچک و بزرگسال سلام مي کرد و در سلام کردن بر ديگران حتي به کودکان پيشي مي گرفت و هر کس را مي ديد نخست او سلام مي کرد و با آنان دست مي داد

مکارم الاخلاق 1/23

 

آيا رسول رحمت الهي (ص) براي تربيت کودکان از شيوه تنبيه بدني و کتک زدن استفاده مي کرد ؟ دوست و دشمن و تمامي اسلام شناسان مسلمان و غير مسلمان از مستشرقان اروپايي که در تاريخ اسلام و سيره و روش پيامبر اکرم (ص) تحقيق کرده اند ، همگان بر اين عقيده اند که وجود مقدس نبي اکرم (ص) هيچگاه از تنبيه بدني براي تربيت کودکان استفاده نمي کرد و از روايات اسلامي و شيوه زندگاني ائمه معصومين (ع) بدست مي آيد که کودکان را نبايد تنبيه کرد امام کاظم (ع) به مردي که از فرزند خود شکايت مي کرد ، فرمود : فرزندت را نزن و براي ادب کردنش از او قهر کن ولي مواظب باش قهر کردنت طولاني نشود بلکه هر چه زودتر آشتي کن.

بحار الانوار ج 104 – ص 99

 

رسول اکرم (ص) نه تنها کودکان را تنبيه بدني نمي کرد اگر کسي چنين ميکرد به شدت با آن مخالفت مي نمود او حتي کودکان متخلف را نيز تنبيه بدني نمي کرد و با محبت و اخلاق نيکو برخورد مي نمود

علي (ع) مي فرمود : نصيحت پذيري انسان عاقل به وسيله ادب و تربيت است چهار پايان و حيوانات هستند که تنها با تازيانه تربيت مي شوند

مستدرک الوسايل ج 3 – ص 223

 

از ديگر سفارش هاي نبي اکرم اسلام (ص) توجه به جوانان است زيرا آباداني و عمران هر سرزمين و مجد و عظمت هر ملتي در گرو تربيت جوانان فاضل و پاک انديش است به اين جهت اسلام برنامه هاي جامعي براي جوانان از نظر مادي و معنوي تربيتي و اخلاق دنيوي و اخروي و مانند آن دارد که به گفته برخي انديشمندان غربي در اديان ديگر مانند آنها نيست

در دنياي امروز گروهي دچار تفريط شده و جوانان را به دليل کم تجربه بودن از جايگاه واقعي خود پايين آورده و گروهي دچار افراط شده و آنها را بالاتر از جايگاه واقعي قرار داده اند که اين خود باعث بسياري از ناکامي ها و نابساماني ها در جوامع مختلف شده است ، پيامبر (ص) فرمود : من شما را سفارش مي کنم که به نوبالغان و جوانان نيکي کنيد ، زيرا آنان دلي رقيقتر و قلبي فضليت پذيرتر دارند

خداوند مرا به پيامبري بر انگيخت تا مردم را به رحمت الهي بشارت دهم و از عذابش بترسانم. جوانان سخن مرا پذيرفتند و با من پيمان بستند ولي پيران از قبول دعوتم سر باز زدند و به مخالفت من برخاستند

امام صادق (ص) به يکي از اصحابش که مامور تبليغ مذهب اهل بيت (ع) در بصره بود و موفقيت چنداني کسب نکرده بود ، فرمود: توجه خود را به نسل جوان متمرکز کن زيرا جوانان زودتر حق را مي پذيرند و زودتر به سوي هر خير و صلاحي گرايش پيدا مي کنند

روضه کافي 93

آنچه از منابع اسلامي بدست مي آيد آن است که جواني يک دوره با ارزش در زندگي است و سعادت و شقاوت هر کس در اين دوره شکل مي گيرد و دوم آنکه استفاده از نيروي جواني و تلاش و کوششي هدفمند رمز موفقيت است به اين جهت رسول اکرم (ص) فرمود در قيامت هيچ بنده اي قدم از قدم بر نمي دارد ، مگر آنکه به اين سوالات پاسخ دهد

•  عمر را در چه کاري فاني کرده است

•  جواني را چگونه و در چه راهي گذرانده است

گفتار فلسفي جوان ، مرحوم فلسفي ج1 – ص 71

 

و فرمود « فرشته الهي هر شب به جوانان بيست ساله ندا مي دهد کوشش کنيد و براي رسيدن به کمال و سعادت خود تلاش کنيد»

مستدرک الوسائي ج 2 – ص 353

 

در تفسير آيه سوره فاطر « اولم نعمر کم ما يتذکر فيه من تذکر

آيا آن قدر شما را عمر نداده بوديم که پند گيرندگان پند گيرند

امام صادق (ع) فرمود : اين آيه براي سرزنش و ملامت جوانان غافلي است که به سن هيجده سال رسيده اند و از فرصت جواني خود استفاده نمي کنند

تفسير البرهان ، ذيل آيه سوره فاطر

از آن جا که دل پاک است بهتر از ديگران پذيراي سخن اسن به اين جهت پس از شروع دعوت پيامبر (ص) به اسلام جوانان بيش از ديگران به او پيوستند و پيامبر (ص) براي اين گروه ارزش و احترام خاصي قائل بود و در بسياري موارد با وجود صحابه مسن و پر سال جوانان را براي مسئوليت هاي کليدي انتخاب مي کرد و از آنها در گفتار و در عمل حمايت مي کرد ، پيامبر (ص) به شرط وجود صلاحيت و شايستگي در يک جوان او را براي تصدي پست هاي مهم بر مي گزيد از جمله جواناني که پيامبر (ص) امور مهم را به آنها مي سپرد مي توان از علي بن ابي طالب نام برد که شرح آن نيازمند به تحرير کشيدن کتابي مستقل است و از ديگر جوانان مورد اعتماد رسول اکرم (ص) مي توان از جعفر بن ابيطالب نام برد که در 24 سالگي رهبر مسلماني است که به حبشه هجرت کرده اند و تدابير و کلام نافذ او موجب شد تا نجاشي پادشاه حبشه مسلمانان را بپذيرد ئ در 27 سالگي به فرماندهي سپاه اسلام در جنگ موته برگزيده شد که در آن جنگ به شهادت رسيد

همچنين مي توان از مصعب بن عمير نام برد که با وجود سن کم به عنوان نماينده رسول اکرم (ص) براي آموزش قرآن و معارف ديني قبل از هجرت به مدينه فرستاده شد و اقدامات سنجيده او راه را براي هجرت پيامبر (ص) هموار کرد

از ديگر جوانان مورد اعتماد رسول اکرم (ص) عتاب بن اسير است که پس از فتح مکه با وجود صحابه کهنسال پيامبر (ص) او را به عنوان فرماندار مکه برگزيد و در برابر اعتراضات شديد برخي از اصحاب و اشراف مکه از او حمايت کرد و مي بايست از معاذبن جبل و اسامه بن زيد و دهها جوان ديگر نام برد که با وجود سن کم مسئوليتهاي مهمي به آنان سپرده شد و اين نشان از جوان گرايي با محوريت لياقت و شايستگي در رسول خدا (ص) بوده است

از مهمترين آفات جواني مي توان از دو چيز نام برد

•  استفاده نابجا و غير درست از جواني و هدر دادن آن در کارها و لذات زود گذر

•  عدم توجه به گذرا بودن جواني و امروز و فردا کردن و به تاخير انداختن کارها و فرصت ها است علي (ع) فرمود : جوان عاقل و فهميده چه زودتر و بهتر از همين جواني زودگذر بهره خود را مي گيرد و بر حسن اعمال و رفتار خود مي افزايد و در فرا گيري دانش ها تلاش مي کند

نهج البلاغه فيض خطبه 82

از جمله نکات زيبا در زندگي رسول گرانقدر اسلام (ص) روش برخورد او با جوانان گناهکار و خلافکار است که در عين نرمي و اخلاق حسنه بر اصول اساسي اسلامي و الهي تاکيد و پافشاري دارد و ذره اي عقب نشيني و سستي نشان نمي دهد

امام باقر (ع) فرمود : فضل بن عباس ( عباس عموي پيامبر است ) در روز عيد قربان کنار پيامبر (ص) سوار شده بود در اين حال مردي به همراه خواهرش از قبيله خثعم براي پرسيدن احکام شرعي نزد رسول خدا (ص) آمدند و مرد شروع به سوال کرد و فضل بن عباس به آن زن نگاه مي کرد . رسول خدا چانه فضل را گرفت و صورت او را از سوي آن زن برگردانيد تا به او نگاه نکند اما فضل بن عباس از سوي ديگر نگاه مي کرد تا اينکه پيامبر (ص) صورت او را برگردانيد و زماني که از پاسخ دادن به سوالات مرد عرب فارغ شد شانه فضل بن عباس را گرفت و فرمود : آيا نمي داني که روزگار مي گذرد اگر کسي چشم و زبان خود را حفظ کند ، خداوند پاداش حج قبول شده را در نامه عمل او ثبت خواهد کرد

بحار الانوار ج9 – ص 351

51 اين بعد از اخلاق و رفتار پيامبر(ص) رابايد از مهمترين و رفتار مهربانانه با مردم و صبر و بردباري عجيب او عوامل موفقيت او در انجام رسالت الهي اش دانست.زيرا خلق و خوي ملايم و رفتار مهربانانه با مردم و صبرو بردباري عجيب او و دهها صفت زيباي ديگر که قرآن کريم از آن تعبير به خلق عظيم مي کند آن چنان جانهاي مشتاق را به سوي اومي کشاند که جدايي از او رايشان دردناکترين غمها بود   قرآن کريم خطاب به او مي گويد:اي پيامبر به سبب رحمت و لطف الهي تو نسبت به مردم مهربان بوده و اخلاق ملايم و نرمي داري واگر خشن و سختدل بودي و اخلاق درشتي داشتي همه از دورت پراکنده مي شدند پس با آنها هميشه در حال بردباري و حلم و حسن خلق رفتار کن و بر آنها طلب آمرزش کن ودر کارها باآنها مشورت کن و آنگاه که بر کاري تصميم گرفتي توکل بر خدا کن چه آنچه خدا توکل کنندگان را دوست دارد امام حسين(ع)از رسول خدا(ص)نقل مي کند که آن حضرت فرمود براي افراد خوش خلق پاداشي است مانند پاداش آنها که روزها را روزه مي گيرند و شبها را نماز مي خوانند   و در حديثي ديگر فرمود: خوش خلقي گناهان را ذوب مي کند و از بين مي برد همانطور که خورشيد يخ را ذوب مي کند و در زمانيکه از او پرسيدند:خوش خلقي چيست؟فرمود:خوش خلقي آن است که پيوند دوستي برقرار کني با کسي که از تو بريده و عفو کني کسي را که به تو ظلم کرده و عطا کني به آنکه از تو مضايقه دارد   امام رضا(ع)از رسول اکرم(ص) نقل مي کند که آن حضرت فرمود:جبرييل از جانب پروردگارم بر من نازل شد و گفت:اي محمد بر تو باد که((حسن خلق)) را ملازم خودسازي,زيرا بدخلقي خير دنيا و آخرت را از بين مي برد وسپس فرمود:بدانيد که شبيه ترين شما به من افرادي هستند که اخلاقشان از همه نيکوتر باشد .   52 دومين صفت بارز پيامبر(ص) در بعد اخلاق اجتماعي صفت رفق و مدارا با مردم ست و مي فرمود:ما انبياء همانطور که ماموريم واجبات را برپا کنيم همانطور نيز ماموريم که با مردم مدارا بوده و با آنان سازش کنيم . پيامبراکرم(ص)سخنان خشن و تند و سوالات بي رويه مردم را تحمل مي کرد و با رويي گشاده با آنان برخورد مي کرد و اصحاب را به نرمخويي و سازگاري تشويق مي نمود.و مي فرمود:آيا به شما خبر دهم که آتش دوزخ بر چه کسي حرام است؟ دوزخ بر هر فرد سازگار نرم خوي آسان گيرنده حرام است روزي پيامبر(ص)براي اداي نماز جماعت عازم مسجد بودند در بين راه مردي يهودي براي آزار و اذيت او و شايد براي امتحان آنکه او پيامبر الهي است يا خير؟جلوي پيامبر(ص را گرفت و گفت من از شما طلبکارم و همين الان و همين جا بايد طلب مرا بدهيد . پيامبر (ص)فرمود:تو از من طلب نداري و من نيز الان پولي ندارم اجازه بده تا به خانه روم و پولي بياورم.يهودي گفت,اجازه نمي دهم حتي يک قدم برداري و هرچه پيامبر(ص)بااو به نرمي رفتار مي کرد او خشونت بيشتري نشان مي داد تا جايي که عباي پيامبر(ص) را گرفته و بدور گردن آن حضرت پيچيد و کشيد چنانچه گردن پيامبر(ص)سرخ شد.اصحاب که از تاخير پيامبر(ص) براي نماز جماعت نگران شدند از مسجد خارج شدند و صحنه بي احترامي يهودي به پيامبر(ص) را ديدند و خواستند دخالت کنند, پيامبر(ص)فرمود:شما کاري نداشته باشيد من خودم مي دانم که با رفيقم بايد چه کنم؟و آنقدر نرمش و مدارا از خود نشان داد که يهودي در همان جا شهادتين گفت و مسلمان شد و مي گفت اين چنين قدرت تحمل و بردباري از عهده افراد عادي خارج است و تو بايد پيامبري مبعوث شده از جانب خدا باشي .   53 در باب تواضع و فروتني پيامبر(ص) همان کافي است که خداي متعال فرمود:(پروبال خود رابراي پيروانت باز کن و نسبت به آنان متواضع باش و خود مي فرمود:(خداوند به من وحي نمود که به شما بگويم تواضع را در پيش گيريد)او هميشه با ياران خود حلقه وار مي نشست تابالا و پايين مجلس مشخص نباشد تا آنجا که ابوذر مي گويد:شخص غريبه اي که وارد مجلس ميشد نمي توانست آن حضرت را بشناسدپيامبر(ص) اجازه نمي داد که در هنگام ورودبه مجلس اصحاب از جاي خود برخيزند و چون يارانش مي دانستند چنين کاري موجب رنجش اوست بر نمي خواستند و زماني که عربي ازپيامبر(ص)تقاضا کرد اجازه دهد او را سجده کندفرمود:چه مي گويي؟اينها روش قيصر و کسري است و شان من در پيامبري و بندگي است همچنين اجازه نمي داد زماني که جايي ميرود گروهي دنبال او راه افتند و اگر سواره بود اجازه نمي داد کسي همراه او پياده حرکت کند و او را مخير بين سه کار مي کرديا جلوتر برود,يا صبر کند تاپيامبر(ص)برود و بعد او بيايد و يا اگر ممکن بود دو نفري بر مرکب حضرت سوار شوند.او با هرگونه تکبر و خودپسندي در بين مسلمين مبارزه ميکرد .   54 امام علي(ع) فرمود:من و رسول خدا با هم درراهي مي رفتيم,ديديم گروهي دور مردي راگرفته اند.رسول خدا(ص)پرسيد اين مردم چراجمع شده اند.گفتند ديوانه اي است آزاردهنده و مردم دور او جمع شده اندپيامبر(ص)فرمود:اين مرد دچار بيماري است ولي ديوانه واقعي کسي است که در حال راه رفتن دستانش را به شکل متکبرانه حرکت مي دهد,شانه اش را بالا مي اندازد و از خدابهشت مي خواهد,در صورتيکه وجود او پر از گناه و معصيت است و اين نشانه ايي از خودپسندي و تکبر است   55 رسول گرامي اسلام(ص)با وجود آن هيبت ومتانت و عظمت الهي که در وجود او تجلي داشت وهمواره لبخندي بر لب داشت گاهي با اصحاب خود شوخي نموده و با آنها به گفت و شنود مي پرداخت.امام صادق(ع) در قسمتي از پاسخ به سوال يکي از يارانش که پرسيده بود(آيارسول خدا(ص)با کسي مزاح مي کرد)فرمود:از رافت و مهر آن حضرت اين بود که با اصحاب خود مزاح مي کرد تا عظمت و بزرگيش دل آنان رانگيرد و بتوانند به او نگاه کنند و حوائج خودرا بر زبان آورند و سپس فرمود:رسول اکرم(ص) زماني که يکي از اصحاب را غصه دار مي ديد با مزاح و شوخي کردن او را مسرور مي نمودو مي فرمود:خداوند کسي را که به تروشويي با برادرانش روبرو شود دشمن داردرسول خدا(ص)با ياران خود در فضايي مملو ازوقار و متانت خارج نشوند و هرگز اجازه نمي داد تاحقايق و مسائل مهم و جدي با شوخي ومزاح مورد اهانت قرار گيرد و مي فرمود:تفريح کنيد و سرگرمي داشته باشيد زيرا دوست ندارم که در دين شما خشونتي ديده شود و از روايات بدست مي آيد که شوخي مناسب آن است که در آن دشنام و ناسزا نباشد,ايجاد بغض و کينه نکند,رعايت اعتدال در شوخي بشود,شوخي بصورت کسب و کار قرار نگيرد و موجب پرده دري و بي حيايي و پررويي ديگران نشود زيرا صادق آل محمد (ص) فرمود:شوخي که باعث گستاخي و پررويي مردم نسبت به تو شود آنرا به جا نياور .   56 نمونه اي از شوخيهاي پيامبر(ص)چنين است روزي پيامبر(ص) پاي راست خود را نشان داده و از حاضران پرسيدند:اين پاي من به چه چيزي مي ماند؟هر يک از اصحاب مطلبي فرمود و وجه شباهتي را بيان کرد,پيامبر(ص)تشبيه هيچکس را نپسنديد,گفتند يا رسول الله (ص) شماخود بگوييد که پاي شما شبيه چه چيزي است.پيامبر(ص)تبسمي بر لب نشاند و پاي ديگرش رانشان داده و فرمود:به اين پا شبيه است امام علي بن موسي الرضا(ع)فرمود:مرد عربي به دين رسول الله (ص) مي آمد و براي حضرت هديه مي آورد و همانجا مي گفت پول هديه مارا مرحمت کن رسول خدا(ص)مي خنديد و گاه که غمگين مي شد،مي فرمود اعرابي چه شد کاش مي آمد .   57 از ديگر نکاتي که براي پيروان رسول خدا(ص درس بزرگي است محبت، علاقه و احترام آن حضرت به ياران و پيروان خود است.بطوريکه اگر سه روز يکي از اصحابش را نمي ديد از حال او پرس و جو مي کرد و اگر در مسافرت بود براي او دعا مي کرد و اگر درخانه بود به ديدارش مي رفت و اگر با خبر مي شد که يکي از يارانش بيمار است به عيادت او مي رفت.پيامبر(ص) چنان به مردم علاقمند بود و به آنهامهر مي ورزيد که مردم او را پدري مهربان و دلسوز براي خود مي دانستند و در گرفتاريها به او متوسل مي شدند او هيچگاه عيوب مردم را برملا نکرد و در اين موارد تجسس نمي کرد و مي فرمود:بديهاي يکديگر را پيش من مطرح نکنيد.زيرا دوست دارم با دلي پاک و خالي از کدورت با شمامعاشرت کنم .   58 احترام او به مردم زبانزد عام و خاص بود هرکس به خانه اش مي رفت او را گرامي مي داشت وگاه رداي خود را زير پاي او پهن مي کردو گاه تشک خود را براي آنان مي گسترانيدوهيچگاه پاي خود را در حضور ديگران درازنمي کرد.از مجلسي بلند نمي شد مگر آنکه آنهابر مي خواستند آنها را منع نمي کرد مگر از حرام پيروانش را توصيه مي کرد وظيفه اخلاقي خود را در احترام به مردم چه در زبان و چه در عمل به بهترين شکل انجام دهند گر چه غير مسلمان باشند .   59 از موضوعات جالب در زندگي پيامبر (ص) که توجه هر بيننده و خواننده اي را به خود جلب کرده و مي کند قاطعيت پيامبر(ص) در اجراي عدالت است . او کساني را که به حقش تجاوز نموده و حقوق را پايمال مي کردند با گذشت و رافت وصف ناپذيري مواجه نمود،اما آنجا که حق ديگري ضايع مي شد يا احکام شرعي شکسته مي شد و يا حکمي از احکام الهي جاري نمي شد،چنان غضبناک مي شد که تصور آن ،گاه ناممکن است و درباره او گفته شده(يِِِغضب لربه عزوجل ولا يغضب لنفسه)براي خداي عزوجل غضب مي کرد و براي نفس خود هرگز غضب نمي کرد .) زماني که از خانه يکي از انصار دزدي صورت گرفت و متهمان يک يهودي و يک مسلمان بودند،گروه زيادي از انصار براي حفظ آبروي مسلمين و انصار برآن حضرت، فشار مي آوردندکه از مجازات مسلمان صرف نظر شود و فقط مرديهودي(با توجه به اينکه يهوديان دشمن مسلمين و پيامبر(ص)بودند)مجازات شود ولي پيامبر(ص)بعد از تحقيق به اين نتيجه رسيد که مرد يهودي بي گناه است.لذا با قاطعيت از يهودي طرفداري کرد و مرد مسلمان را محکوم نمود .   60 و به عنوان آخرين نکته از زندگاني رسول اکرم(ص) که اميد درسي براي ما باشد و اجراي عدالت را شعار خود قرار دهيم ماجراي زير را يادآور مي شويم.بعد از فتح مکه زني بنام فاطمه مخزومي که از خاندانهاي اشرافي و برجسته قريش بود مرتکب دزدي شد و بعد از آنکه جرم او در نزد پيامبر(ص)به اثبات رسيد،پيامبر(ص)تصميم به مجازات او گرفت.قريش که شاهد عفو و گذشت پيامبر(ص) در جريان فتح مکه بود،تصور مي کرد که اين بار نيز پيامبر(ص)گذشت خواهد کرد.ولي وقتي پيامبر(ص) رامصر در اجراي حکم ديدند درصدد برآمدند تا تاوان پرداخت کنند،شايد آن زن را ازمجازات الهي نجات دهند ولي با مقاومت پيامبر(ص) مواجه شدند به اين جهت دست به دامان يکي از همسران پيامبر(ص)شدند و از او خواستندکه نزد رسول خدا(ص) شفاعت کند که باز هم بااصرار پيامبر به ناچار به اسامه بن زيدبن حارثه که مانند پدرش نزد پيامبر(ص)احترام خاصي داشت متوسل شدند،ولي زماني که اسامه نزد پيامبر(ص) از آن شفاعت نمود رنگ چهره رسول خدا از شدت غضب برافروخته شد و باتندي فرمود:آيا در مقابل حدي از حدود الهي شفاعت مي کني؟اسامه متوجه خطاي خود شد و عذرخواهي نمود . بعد از اجراي حد و بردين دست آن زن اشرافي پيامبر(ص) مردم را در مسجد گرد آورد و خطبه اي خواند که اميد است چراغ راه همگان گردد فرمود ( اقوام و ملل گذشته دچار انقراض و نابودي شدند زيرا در اجراي قانون و عدالت تبعيض روا مي داشتند.هرگاه يکي از طبقات بالا جرمي مرتکب مي شد)او را  

 

سيماى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در آيينه وحى 

 فخر دو جهان خواجه فرخ رخ اسعد

مولاى زمان مهتر صاحبدل امجد

آن سيّد مسعود و خداوند مؤيد

پيغمبر محمود، ابوالقاسم احمد

وصفش نتوان گفت ‏به هفتاد مجلد

اين بس كه خدا گويد:« ما كان محمد» (1)

تولد پربركت ‏حضرت خاتم الانبيا صلى الله عليه وآله كه بنا به اعتقاد علماى اماميه در 17 ربيع الاول سال 570 ميلادى و مطابق با سال عام الفيل به وقوع پيوست، آغاز تولدى نوين و روز اعطاى مدال سعادت و رستگارى از سوى حضرت حق براى جامعه بشريت مى‏باشد.  در آن روز نوزادى به اين عالم خاكى قدم نهاد كه بعد از چهل سال از سوى خداوند به عنوان آموزگار وحى و مربى برترين فرهنگ زيستن به اهل جهان معرفى گرديد. مقارن اين ولادت پر بركت در صحنه گيتى آثار شگفت‏انگيز و اسرارآميزى رخ داد كه هشدارى براى حاكمان و زور مداران تاريخ به حساب آمد

فرو ريختن چهارده كنگره در ايوان كسرى، خاموش شدن آتشكده فارس، جاري شدن آب در وادى سماوه بعد از سال هاى طولانى خشكى، سرنگون شدن بتها در مكه و ساير نقاط عالم، خشك شدن درياچه ساوه، پرتوافشانى نورى از وجود آن گرامى در آفاق آسمان ها و خواب هاى وحشتناك انوشيروان و موبدان، از جمله علائم خارق العاده و از نشانه‏هاى هشدار دهنده‏اى بود كه مقارن تولد پيامبر خاتم‏ صلى الله عليه وآله در جهان حادث شد كه در منابع معتبر تاريخى و جوامع مورد اعتماد حديثى از آنها ياد شده است

در مورد زندگى، سيره و سخن و خُلق و خوى آن وجود گرامى آثار و مجموعه‏هاى ارزشمندى از سوى دانشمندان و محققين پديد آمده كه هر يك به نوبه خود قابل تحسين و تقدير است. السيرة ‏النبويه: ابن هشام، السيرة النبويه: ابن كثير، حياة النبى و سيرته، سيرة المصطفى: عبدالزهرا عثمان محمد، سيرة المصطفى: هاشم معروف الحسنى، الصحيح من سيرة النبى الاعظم، نهاية المسئول فى رواية الرسول، سيرى در سيره نبوى، فروغ ابديت، شرف النبى و حياة القلوب، ج‏2، برخى از اين مجموعه‏هاى نبوى مى‏باشند كه هر كدام با سليقه خاص مؤلف و از زواياى مختلفى به بررسى ابعاد زندگى و سيره آن حضرت پرداخته‏اند

در اين نوشتار سعى شده در حد وسع، خلق و خوى حضرتش در پرتو آيات وحيانى قرآن بررسى شود، تا به اين وسيله جان و دل خود را با آيات نور روشنايى بخشيده و از صفات ستوده محمدى ‏صلى الله عليه وآله بهره ‏ور شويم، چرا كه بر اين باوريم: زيباترين و كامل ترين سيماى آن گرامى را بايد در آيينه كلام وحيانى پروردگار به نظاره نشست و خصلت هاى زيباى نبوت را از سرچشمه نور جستجو كرد و اگر قرار است انسان براى بهتر زيستن و به سوى سعادت ابدى رفتن به دنبال الگو و سرمشق باشد، آن را در كامل ترين و مطمئن ‏ترين منابع مى‏توان يافت كه صفحات درخشان و زرين آن در بلنداى تاريخ و در تاريكترين لحظات آن، شاهراه انسانيت را روشن نموده است . خداوند متعال فرمود: « لقد كان لكم فى رسول الله اسوة حسنة‏...»( احزاب/21) ؛ مطمئنا براى شما در[رفتار و گفتار] رسول خدا صلى الله عليه و آله سرمشق نيكو [و كاملى] مى‏باشد.»

 

نرمخويى و مهربانى

از منظر قرآن كريم يكى از شاخص ترين ويژگي هاى حضرت رسول‏ صلى الله عليه وآله، اخلاق زيبا و برخورد شفقت‏آميز با ديگران بود. آن بزرگوار با داشتن اين خصلت‏ ستودنى توانست در طول 23 سال، دل هاى بسيارى را به خود شيفته كرده و به صراط مستقيم هدايت نمايد، در حالى كه هيچ قدرتى توان چنين كار شگفتى را نداشت . خداوند متعال اين عامل اساسى را چنين شرح مى‏دهد:« فبما رحمة من الله لنت لهم ولو كنت فظا غليظ القلب لانفضوا من حولك‏»(آل عمران/159) ؛ به بركت رحمت الهى در برخورد با مردم، نرم و مهربان شدى و اگر خشن و سنگدل بودى، از اطراف تو پراكنده مى‏شدند.

اساساً آن حضرت بر اين باور بود كه فلسفه بعثت ‏براى تكميل مكارم اخلاق است و مى‏فرمود:"انما بعثت لاتمم مكارم الاخلاق" (2)؛ همانا من براى به سامان رساندن فضائل اخلاقى مبعوث شده‏

ابراز محبت و مهرورزى آن حضرت نه تنها شامل دوستان و اهل ايمان مى‏شد، بلكه مخالفين آن بزرگوار نيز از اخلاق نرم و شفقت‏آميز آن گرامى بهره ‏مند بودند و اين سبب جذب آنان به سوى اسلام مى‏گرديد . به همين جهت‏ خداوند متعال رسول گرامى‏اش را تحسين كرده و فرمود: « و انك لعلى خلق عظيم‏»( قلم/4) ؛ و يقيناً تو داراى اخلاق عظيم و برجسته‏اى هستى

 

دلسوزى براى اهل ايمان

كسانى كه خود را وقف اصلاح جامعه كرده و براى سعادت افراد آن از هيچ كوششى فروگذار نمى‏كنند و با دلسوزى و عشق و علاقه به انجام وظايف محوله مى‏پردازند، بدون ترديد جايگاه خود را در جامعه و دل هاى مردم تحكيم مي بخشند و ارتباط نزديكترى با مخاطبان خود پيدا مى‏كنند، در نتيجه مردم به آنان به ديده احترام نگريسته و به ايشان اعتماد كرده و به آسانى گفته‏ها و خواسته هايشان را مى‏پذيرند. مردم عاشق كسانى هستند كه بدون هياهو به دنبال اصلاح جامعه و رفع گرفتاري هاى آنان باشند . اگر اين دلسوزى و خدمات بى‏ريا، مخلصانه و فقط براى رضاى خداوند عالم باشد، نتيجه آن مضاعف و توفيق در كار حتمى و قطعى خواهد بود

تو بندگى چو گدايان به شرط مزد مكن 

كه خواجه خود روش بنده پرورى داند

اين ويژگى در رهبران الهى و پيشوايان جامعه از اهميت ويژه‏اى برخوردار است . قرآن مجيد، پيامبر گرامى اسلام را با اين خصلت پسنديده معرفى كرده و مى‏فرمايد: « لقد جائكم رسول من انفسكم عزيز عليه ما عنتم حريص عليكم بالمؤمنين رئوف رحيم‏» (توبه/ 128) ؛ همانا فرستاده‏اى از خود شما به سويتان آمد كه رنج هاى شما بر او سخت است و اصرار بر هدايت و راهنمايى شما دارد و نسبت‏ به مؤمنان دلسوز و مهربان است

خداوند متعال به كسانى كه دلسوزى و مهربانى رسول اكرم ‏صلى الله عليه وآله را نوعى ساده لوحى قلمداد مى‏كردند و اغماض و چشم پوشي هاى آن وجود گرامى را در مورد افراد خطاكار، سطحى نگرى انگاشته و سخنانى ناروا در مورد پيامبر به زبان مى‏آوردند چنين مى‏فرمايد: « و منهم الذين يؤذون النبى و يقولون هو اذن قل اذن خير لكم يؤمن بالله و يؤمن للمؤمنين و رحمة للذين آمنوا منكم والذين يؤذون رسول الله لهم عذاب اليم‏»( توبه/61) ؛ از آنها كسانى هستند كه پيامبر را آزار مى‏دهند و مى گويند: او گوشى‏است . ( آدم خوش باورى است!) بگو: خوش باور بودن او به سود شماست، او به خدا ايمان دارد و [تنها] مؤمنان را تصديق مى‏كند و براى مؤمنان شما رحمت است، اما كسانى كه رسول خدا صلى الله عليه وآله را مى‏آزارند عذاب دردناكى در پيش دارند

دلسوزى حضرت خاتم الانبياء به حدى بود كه گاهى از شدت غصه و ناراحتى در آستانه هلاكت قرار مى‏گرفت . رسول مكرم اسلام نه تنها از انحراف و كجروي هاى برخى از مسلمانان آزرده خاطر مى‏شد، بلكه از گمراهى و نادانى نامسلمانان نيز در رنج و عذاب بود. تا اين كه خداوند متعال از دلسوزى رسول خويش چنين ياد مى‏كند: « فلعلك باخع نفسك على آثارهم ان لم يؤمنوا بهذا الحديث اسفا»( كهف/6 )؛ گويى مى‏خواهى به خاطر اعمال [ نارواى] آنان، اگر به اين گفتار ايمان نياوردند، خود را هلاك كنى
 

+ نوشته شده در  جمعه نهم فروردین 1387ساعت 18:36  توسط افسانه  | 


 

هم اكنون سال 11هجري است، سكوت مرگباري مدينة النَّبی رافرا گرفته ووجود ملكوتی پيامبر اكرم(صلي الله عليه وآله) در بستر بيماري آرميده است.

رحمتٌ لِلعالَمينی كه 23سال براي هدايت وارشاد مردم متحمل رنجها و مشقتهاي فراوان گشته و بعدازماجراي حجة الوداع که به فرمان خداوند ولايت مولا اميرالؤمنين علي(عليه السلام) را اعلان ورسالت خودرابه اتمام رسانده بود ولي بازهم آثاراندوه وملال برچهره مباركش نمايان بود.
آري، اوبخوبي خطرمنافقان وآفتهاي اين نهال نوپا رامي ديد، همان کسانی كه لحظه اي هم به رسالت پيامبرايمان نياوردند، همان کسانی كه بغض حيدر(عليه السلام) رادردل داشتند همان کسانی كه بارها وبارها سبب آزارپيامبرشدند.
پيامبردربستربيماري آرميده است، باوجود بيماري خودگاه وبيگاه به مسجد مي آمد وبامردم نمازمي گذارد. دريكي ازروزها كه حضرت علي(عليه السلام) وفضل بن عباس زيربغلهاي مبارك پيامررا گرفته بودند تا به مسجد ببرند درحاليكه پاهاي مباركشان برروي زمين كشيده مي شد به مسجد آمدند وبالاي منبررفته وفرمودند: اي گروه اصحاب چگونه پيغمبري بودم براي شما؟

آيا خودبه نفس نفيس جهاد نكردم درميان شما؟ آيا دندان پيشين مرا نشکستند؟ آيا جبين مراخاك آلود نكردند؟ آياخون برروي من جاري نكردند تاآنكه ريش من رنگين شد؟ ...
صحابه گفتند: بلي يارسول خدا به تحقيق كه صبركننده بودي براي رضاي خداونهي كننده بودي براي خدا.
پيامبرفرمود: حق تعالي حكم كرده است وسوگند يادنموده است كه نگذرد از هيچ ظالم وستمكاري. پس سوگند ميدهم شمارابه خداكه هركس از جانب من به اوظلمي شده بگويد وقصاص كندكه قصاص دردنيا نزدمن محبوبتراست ازقصاص عقبي ودرحضورگروه ملائكه وانبياء.

همه گريستند، شدت اندوه به حدي است كه احدي دم نمي زند. ناگهان مردي ازانتهاي مجلس برخواست اوكسي جزسوادة بن قيس نبود.
گفت: اي رسول خدا، پدرومادرم به فدايت. هنگامي كه ازطائف مي آمدي من به استقبال توآمدم. درحاليكه برناقه خشمگين خودسواربودي، چوب دست خودرابالا بردي تابرمركب خود بزني ولي برشكم من فرودآمد.
دراين هنگام پيامبردستورداد: بلال برودهمان چوب دست رابياورد. لحظاتي بعدچوب دست پيامبردردستان قيس بود وپيامبرآماده براي قصاص. نفسهادرسينه حبس شده، همه مات ومبهوت قيس رامي نگرند، خدايااومي خواهدچه كند؟ ناگهان آن مردسينه وشكم پيامبررابوسيدوگفت: اي خدا من به سينه پيامبربراي ايمني ازآتش دوزخ پناه مي برم.

دراين هنگام پيامبرفرمود: خداوندا! توعفوكن سوادة بن قيس راهمچنانكه اواز پيامبر توگذشت. آري، بدينسان پيامبربه همه درس بزرگي راآموخت وبه سختي وكشان كشان به منزل بازگشت. اضطراب ودلهره سراسرمدينه رافراگرفته بود. ياران پيامبرباديدگاني اشكبارودلهايي آكنده از اندوه درخانه پيامبرگردآمده بودند، گزارشهايي كه ازداخل خانه به بيرون مي رسيد ازوخامت حال آن حضرت حكايت مي كرد. گروهي ازياران وعلاقمندان به حضرت ختمي مرتبت، درصدد زيارت آن ماه دل آرا برآمدند اما وخامت حال حضرت اجازه ديدارراميسر نمي كرد. درتمام روزهائي كه پيامبردر بستر بيماری بود فاطمه(سلام الله عليها) دركنارپيامبرنشسته ولحظه اي ازايشان دورنمي شد.
ناگهان پيامبربه دخترجگرگوشه خود اشاره كرد كه جلوبيايد تابااوصحبت كند. فاطمه(سلام الله عليها) قدري خم شد وسررانزديك بردوآنگاه پيامبربااوبه طورآهسته سخن گفت: وقتي كه سخن پيامبربه پايان رسيد، زهرا(سلام الله عليها) سخت گريست وسيلاب اشك ازديدگان اوجاري گشت. پس ازلحظاتي پيامبربارديگربه زهرااشاره كردوآهسته بااوسخن گفت، اين بار زهرا(سلام الله عليها) باچهره اي باز وقيافه اي خندان ولبانی متبسّم سربرداشت.
اين حالت حضرت زهرا(سلام الله عليها) تعجب وشگفت حاضران رابرانگيخت. ازايشان علت راجويا شدند اما حضرت فرمود: تاپيامبرزنده اند رازايشان رافاش نمي كنم.
اما پس ازدرگذشت پيامبرحضرت زهرا(سلام الله عليها) آن راز را فاش نمودكه پيامبربه رحمت خدامي رودواولين كسي كه به اوملحق مي شود دخترش فاطمه است.

لحظات آخرين به سرعت سپری مي شد، پيامبرچشمان مبارك راگاهي مي بست وگاهي به سختي بازمي كرد وبعدازمدت كوتاهي دوباره پلكهاي مبارك رابرروي چشمان خودمي كشيد. عرق سردي برجبين مبارك پيامبرنشسته است، پيامبرچشمان مبارك رابه سختي بازنمود، فرمود: حبيب دل مرابياوريد، چندين باراين کلام ازدولب رنجوروخشكيده پيامبرخارج شدوهربار که كسي را مي آوردند حضرت روي برمي گرداند، پس حبيب دل پيامبرکيست؟  دراين هنگام حضرت زهرا(سلام الله عليها) فرمود: يقينا علي (عليه السلام) رامي خواهد .1
پيامبربه محض ديدن روي اميرالمؤمنين علي(عليه السلام) خندان شدوفرمود: اي علي(عليه السلام) نزديك من بيا. دست اوراگرفت ونزديك بالين خودنشاند وازهوش رفت. دراين حال امام حسن(عليه السلام) وامام حسين(عليه السلام) واردشدند، هنگامي كه حال پيامبر رابدينسان ديدند فرياد واجَدَّاه، وامحمَّداه! سردادندوخودرابه سينه آن حضرت افكندند.
اميرالمؤمنين علي(عليه السلام) خواست آن دورا ازروي سينه پيامبربلندكند كه دراين حين پيامبربه هوش آمده وفرمود: علي جان، بگذاركه من اين دوگلم رابيشترببويم وآنهانيزبامن وداع كنند، زيرابعدازمن به اين دوظلم بسياررواخواهندداشت وبه تيغ وزهرستم كشته خواهندشد، پيامبرباگفتن اين سخن ازهوش رفت، پس ازمدتي كه دوباره به هوش آمدچشمان خسته اش را بازنمود وبه مهاجرين وانصاركه گرد بسترآن شمع راستين بشريت حلقه زده بودند، نگريست، سپس فرمود: براي من قلم وكاغذي(كنف گوسفند) بياوريد، مي خواهم براي شمانامه اي بنويسم كه هيچگاه گمراه نشويد، يكي ازصحابه برخواست تاامرپيامبررااطاعت كندكه ناگهان صداي شيطان ازگلوي عمرخارج شد، صبركن، صبرکن.

- چه مي گوئي اي عمر: لازم نيست كاغذوقلم بياوري اين مردهزيان مي گويد، ماراكتاب خدابس است.
- چه مي گوئي اي عمر؟! اورسول خداست هيچگاه هزيان نگفته ونمي گويداوازهرگونه خطا منزه ومبرَّی است.
- همين كه گفتم، كتاب خدابراي مابس است.
بعدازاين واقعه بين صحابه درگيري لفظي رخ داد. عدّه اي حرف عمرراتكراركرده وعده اي نيزمي گفتند قول، قول رسول الله(صلي الله عليه وآله)است.

آري، ديوسيرتان بخوبي دريافته بودند كه پيامبر چه چيزي رامي خواهدبنويسد، اومي خواهد ولايت وسرپرستي امت راكه بارها بارها اعلام داشته بود وبارزترين نمونه آن غديربود راباخط خودبنويسد، اماافسوس وصد افسوس كه نگذاشتند. بعدازبگومگوبين اصحاب يكي ازصحابه گفت: يارسول الله مي خواهيد اكنون قلم وكاغذ رابياورم؟ پيامبردراين حين فرمود: نه، بعدازاينكه اين سخنان راازشماشنيدم نيازي به آن ندارم ولي شمارا وصيت مي كنم كه بااهل بيت من به نيكي رفتاركنيد.2
دراين هنگام حالت احتضار دروجود مقدس پيامبر نمايان گشت ودرحاليكه سرمبارکشان درآغوش حضرت علي(عليه السلام) بود، فرشته قابض ارواح ظاهرگشت وپس از عرض سلام وباكسب اجازه ازرسول گرامی اسلام، روح ايشان رابا خودبه ملكوت اعلي برد، پيامبرآرام آرام چشمان مبارك خودرابرروي هم گذاشتند وباقلبي اندوهگين ازنافرماني امت ونگران ازآينده اهل بيتش ازاين ديارفاني رخت بربست وبه جوارحق تعالي شتافت.

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 18:6  توسط افسانه  | 

السلام علی الحسین و علی الرواح الحسین و علی الاصحاب الحسین و علی الولاد الحسین (ع)

خدایی ترین خون !

آفرینش در سوگ تو مرثیه ایست که انتقام رگ های تو را در راز بلند تداوم زمین به انجام خواهد رساند...

رسالتی شفاف تر از همه ی آیینه ها در چشم های حقیقتی که خواهد ماند ...

توی این شبا بد جووری محتاج دعاییم ...

مارو هم فراموش نکنید

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 11:16  توسط افسانه  | 

امام صادق (علیه السلام) در قسمتی از زیارت اربعین می‌فرمایند:

"... و (او) در راه تو جان خویش را بذل نمود تا بندگانت را از نادانی و سرگردانی گمراهی نجات بخشد ..."(1)

 

جابر بن عبدالله انصاری، صحابه‌ای والا مقام است در میان اصحاب رسول خدا و عاشقی دلداده است، در میان خیل عشاق امام سید الشهدا، و برای فخر و مباهات او همین مدال افتخار کافیست که نخستین زائر قبر امام حسین (علیه السلام)، اوست و هنگامه این وصال نیز چهلمین روز شهادت شهدای کربلاست.

چه زیباست حکایت دلداده‌ای که یار خویش را باز یابد و چه خوش است نوای بلبلی که کنار گل سرخ خویش نغمه‌سرایی آغاز کند و چه نیکو منظره‌ایست، وصال در پس هجران ...

عطیه عوفی می‌گوید: به همراه جابر بن عبدالله انصاری برای زیارت امام حسین بن علی (علیه السلام) از مدینه خارج شدیم. هنگامی که به کربلا رسیدیم، جابر کنار فرات رفت و غسل نمود و جامه‌ای به تن کرد و بدن خود را معطر نمود. قدم از قدم بر نمی‌داشت مگر آنکه ذکر خدا می‌گفت. هنگامی که به کنار قبر مطهر رسیدیم خطاب به من گفت که دست مرا بر روی قبر مطهر بگذار. من نیز این کار را نمودم. در این هنگام غش کرد و به روی قبر افتاد. مقداری آب بر رویش زدم، هنگامی که به هوش آمد، سه بار ترنم نمود:

یا حسین، یا حسین،  یا حسین

سپس خطاب به مرقد مطهر سید الشهدا (علیه السلام) گفت: دوستی که دوست خویش را اجابت نمی‌کند . . .

 هنگامی که کلام بدین جا منتهی شد، جابر خود پاسخ خود را این گونه داد: چگونه مرا پاسخ دهی در حالی که سر از بدن مطهرت جدا گشته است و در این هنگام بود که جابر شروع به زیارت سید الشهدا و زمزمه با مولای خویش نمود ...

اربعین، یادآور چهلمین روز شهادت امام حسین (علیه السلام) و اصحاب گرانقدر اوست، و قلوب  مؤمنین در این روز، به یاد هوای کوی دوست و زیارت قبر شش گوشه او پر می‌کشد، زیارتی که علو مرتبه‌اش تا بدان جا اوج گرفته است که به عنوان یکی از صفات و ویژگیهای مؤمنین، شناخته شده است .

بجاست که در این مجال و در آستانه اربعین حسینی، هم آوا با امام ششم و به یاد تربت مطهر امام حسین بن علی (علیه السلام) و مضجع شریفش، فرازهایی از زیارت اربعین را زمزمه کنیم:

حقا که چه زیبا امام صادق (علیه السلام) فضائل سید الشهدا (علیه السلام) را تبیین می‌نماید و با چه ظرافت و لطافتی انگیزه و ثمره  شهادت امام حسین (علیه السلام) را بر می‌شمرد و دشمنان آن حضرت را توصیف می‌نماید:

"...  خدایا من گواهی می‌دهم که او ولی و ولی‌زاده توست و برگزیده و زاده صفی و برگزیده  توست، که به کرامت تو رستگار است، او را به شهادت گرامی داشتی و سعادتش ارزانی داشتی، و به پاکی نژاد برگزیدی و یکی از آقایان و بزرگانش گرداندی، و رهبری از رهبران و مدافعی از مدافعانش نمودی به او مواریث انبیا را بخشیدی و او را از میان اوصیا، حجت بر خلق خود قرار دادی، او در دعوت خویش عذر را پایان داد (راه هر گونه عذر تراشی را مسدود نمود) و خیر خواهی کرد و در راه تو، جان خویش را بذل نمود تا بندگانت را از نادانی و سرگردانی گمراهی نجات دهد و همانا بر علیه او همدست شدند، کسانی که دنیا آنان را فریفت و بهره هستی خویش را به بهای ناچیز و پستی فروختند و آخرت خویش را به بهای اندکی دادند، و گردن فرازی کردند و خود را در پرتگاه هوس انداختند و تو و پیامبرت را به خشم آوردند و از آن دسته از بندگانت که خلاف انگیز و نفاق آمیز بودند، پیروی نمودند ..."

 

« برگرفته از كتاب بحار الانوار، جلد 65، صفحه 130 و فرازی از زیارت اربعین امام حسین (علیه السلام) »

 

گرامی باد اربعین شهادت امام سید الشهدا،

حسین بن علی (ع)

و هزاران درود و تحیت الهی نثار ارواح طیبه او و اصحاب گرانقدرش.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 11:3  توسط افسانه  | 

 

كربلا ، تقديس خاك و خون

 

 

خاك و تاريخ بين‌النهرين خون آميختگي ديريني دارد، گويي حوالت تاريخي اين سرزمين كهنسال، مرگ، شقاوت و زمهرير عاطفه بوده است.

همين آميختگي خاك و خون است كه به بخشهايي از اين سرزمين چنان قداستي بخشيده كه طواف آن جانهاي شيفته را متبرك مي‌گرداند.


بخشهايي كه تاريخ ديرين و امروزين آن با فاجعه، همنام و همراه گشته، روزگاري سم‌كوب اسب و گردونه و منجنيق بوده و امروزه آماج گلوله‌هاي اورانيومي دژخيمان مدرن است.

اين سرزمين از چنان تقدسي برخوردار است كه روحهاي غرق در خلسه معنويت در مقام فنا في الله و حال رها از خويشتن، جبين بر آن مي‌سايند.

حديث خاك كربلا است، سرزميني كه جغرافياي تاريخي آن بخشي از هويت ملي و فردي شيعيان مشتاق را تشكيل مي‌دهد.

سرزميني كه خاك آن سجده‌گاه است و اين خاك در عصر امروزين كه ماديت فاقد انديشه و الينه شدگي پارادايم بي‌چون و چراي آن است، روزنه و "داد"ي به سوي نور در ظلمت متراكم "بيداد" است.

در دنياي غرق در ساحت تجربه حسي و عقلانيت‌ ابزاري، تقدس اين خاك جزيره، اميد عدالت باوران به فرداي بارور روياهاي انسان عدالت انديش و معني‌گرا است.

كربلا، معجزه خاك و خون است، ساحت عرفان و عشق، ايثار و آزادگي است ، كربلا نه يك جغرافيا كه فرهنگ و دقيق تر "هويت" است.

اين هويت، نه شناسنامه، كه ملجاء است، بارو است، برج و بارويي كه پناهندگان خود را به عرش معنا و نور مي‌رساند.

كربلا و فرهنگ كربلا، هويت "عاشورايي" را ايجاد كرده، هويتي كه نفي‌كننده تاريك انديشي و بيداد در جهان تحت سيطره قدرتمندان سلاح و سرمايه است.

عجز فرعونيان و يزيديان امروز در مقابل قدرت جذبه و برانگيزندگي اين خاك تقديس يافته از ثار الله در بيدادي كه بر عاشقان و مجذوبان اين خاك مي كند، هويداست.

در حالي كه تئوريسينهاي هژموني قدرت اورانيوم و انسان مداري قابل تاويل به كالا و مصرف را، نقطه انتهايي تحول فكري و سياسي جهان انساني تبليغ مي‌كنند، در جغرافيايي فرهنگي عاشوراييان در برابر قدرت خون و شهادت و معناباوري مجذوبان كربلا، تمركز رواني خودرا از دست داده اند.

كشتار شيعيان در لبنان، عراق و افغانستان، بازتابي از حقارت در برابر تقدس كربلا و برانگيزانندگي ثارالله و قدرت تفسير ناپذير با ارزشهاي دنيوي، عاشوراييان است.

اوج اين عجز با انفجار حرم مطهر امامين عسگريين (ع) تجلي يافت، كه نشان از عصبيت و از بين رفتن تمركز قدرتمنداني بود، كه در پندار خود هيچ قدرت انساني توان رويارويي با اتوريته نظامي آنها را ندارد.

اينك به تلخي دريافته‌اند كه هويت يافتگان از فرهنگ عاشورايي، رويين تن هستند و اين رويين تني در مقابله با بيداد مانا در حادثه‌اي زباني چنين شكل گرفته كه "عاشورا، پيروزي خون بر شمشير است".

و اين قدرت معنوي و بيداد ستيزي، يكي از وجوه هويت عاشورايي و قدرت عاشورا است كه وجوه ديگر آن عرفان بيدارگر آن است.

كه كربلا "حال" عشق و "مقام" فراروي از ماديت در برابر هژموني نيست - انگاري پوچ انديش هزاره سوم است.

بازمانده واقعه عاشورا، زيباترين پرستندگان "زين العابدين" (ع) لقب گرفت و اين برگرفته از سرشت قدسي كربلاست، سرشتي كه مبين شيفتگي راز آلود شيعيان جهان به كربلاست.

اين حيات ديرين سنتهاي عزاداري عاشورا، تجلي اين شيفتگي است كه در گوشه و كنار ايران و ديگر سرزمينهاي شيعي دراين روزها جوش و خروشي نو بر خلق عالم افكنده است.

همه اين سو گواران، روياي حضور در حرم سالار شهيدان "امان حسين (ع ) را دارند ، گو اينكه در ماه‌ها و سالهاي اخير جانهاي مشتاق زيادي خود را به حرم ايمن بخش سالار شهيدان تبرك كرده‌اند.

اين وصل يافتگان، شايد بيشتر از ديگران در اين شبها و روزهاي "محرم" روياي وصل و تجربه مكرر شبهاي دل انگيز حضور در بين الحرمين امام حسين (ع) و رادمرد عاشورا "ابوالفضل العباس" را در دل و سر دارند.

در اين شبها و روزهاي قدسي، طلب كنيم كه خاك بين النهرين رها از حضور تلخ سربازان آمريكايي شود.


 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم اسفند 1386ساعت 17:43  توسط افسانه  | 

ابوالفضل العَبّاس (عليه السلام)

ولادت:

عباس بن على بن ابى طالب (عليهم السلام) مُكنى به ابوالفضل ومادرش فاطمه كلابيه مكناة به ام البنين مىباشد. در سال 26 هجرى متولد شد.آن حضرت را سقا و قمر بنى هاشم و صاحب لواء الحسين لقب داده اند .

سيره :

در مقاتل آمده است : عباس (عليه السلام) مردى خوش قامت بود وهنگام سوار شدن بر اسب هاى بلند قامت پاهايش بر زمين مىكشيد ، به فرموده امام صادق (عليه السلام) وى داراى بصيرت و خردى نافذ و ايمانى استوار بوده.شخصيتى كه لشكر دشمن در واقعه كربلا آن جناب را ركن بزرگ سپاه امام حسين (عليه السلام) مىدانسته و لذا به عناوين مختلف تلاش مىكرده كه او را از امام جدا سازند كه گاهى عبداللّه بن حزام را به عنوان اخذ امان نامه از ابن زياد جهت او وادار مىكرده كه وى را به آن سوى بكشند، و روزى شمربن ذى الجوشن بلحاظ قرابتى كه با آن جناب داشته صدا زده: خواهر زاده هايم، عباس و برادرانش كجايند؟ امّا حضرت ابوالفضل(عليه السلام) آگاه تر از اين بود كه به اين امور اعتنا كند و اين نداها را پاسخ دهد.حضرت ابى الفضل كه در ركاب برادرش حضرت ابى عبداللّه الحسين (عليه السلام) در كربلا بود ضمن مدت هشت روز حضور آنها در آن سرزمين امور مهمه‌اى را كه به آسايش و امنيت اهل بيت امام (عليه السلام) مربوط بوده از قبيل نگهبانى خيمه‌ها وتهيه آب در ايام محاصره و قطع آب كه از روز هفتم محرم شروع شد ، بعهده داشته است، هنگامى كه تشنگى بر اهل و عيال امام حسين (عليه السلام) شدت يافت آن بزرگوار در رأس سى سوار با فداكارى شگرفى سى مشك آب جهت تشنگان به خرگاه رساند. مرحوم شيخ مفيد نقل مىكند عصر نهم محرم ناگهان عمر سعد لشكر خود را آماده ساخت و اعلان جنگ داد و با جمع لشكر در نزديكى خرگاه امام حسين (عليه السلام) صف زدند ، در آن حال حضرت جلو خيمه مخصوص خود نشسته و شمشير را بدامن نهاده (از خستگى) بخواب رفته بود كه صداى همهمه سپاه و شيهه اسبان بگوش خواهرش زينب (عليها السلام) رسيد ، برادر را بيدار كرد ، حضرت سربرداشت و فرمود: هم اكنون پيغمبر (صلى الله عليه وآله) را بخواب ديدم كه فرمود: اى حسين ما در انتظار توايم. زينب (عليها السلام) چون شنيد سيلى بصورت زد و گفت: اى واى! حضرت او را دلدارى نموده او را بسكوت امر كرد و سپس فرمود: اى عباس سوار شو و بنزد اينها برو و از آنها بپرس چه مىخواهيد؟ حضرت ابى الفضل با بيست سوار بسوى آنها شتافت و از آنها سبب پرسيد. گفتند: امير ما را فرمان داده كه يا تسليم شويد و يا آماده نبرد باشيد. عباس ماجرا را به برادر ابلاغ نمود. حضرت فرمود: به آنها بگو يك امشب را بما مهلت دهيد كه به نماز و تلاوت قرآن بپردازيم و فردا آماده‌ايم. عباس پيام برادر را به آنها رساند و آنها پذيرفتند. عباس آخرين كس از ياران امام بود كه به شهادت رسيد واين امر نشان دهنده كمال وفادارى وهمدردى با برادر ميباشد، حتى برادران را پيش از خود به ميدان فرستاد كه خود آخرين كسى باشد كه با برادرش امام حسين ودر كنار آن حضرت باشد.
در مقاتل آمده است كه چون تشنگى بر امام واهل بيت (عليهم السلام) شدت يافت از برادر در خواست عزيمت به جنگ نمود لكن امام فرمود : تو پرچم دار من هستى ولى برو وبراى اهل بيت (عليهم السلام) آب بياور ،عباس (عليه السلام) به طرف فرات حركت نمود وچون سپاه به خوبى عباس را مىشناخت از ترس راه را برايش باز نمود وحضرت چون به آب رسيد خواست آب بنوشد ولى بياد تشنگى امام افتاد آب را ريخت و مشك را پر نموده واز راه نخلستان عازم خيمه ها گرديد هر كس كه به وى نزديك مىشد كشته مىگشت تا اينكه بدست زيد بن ورقاء وحكيم بن طفيل (با تفصيلى كه در كتب مقاتل آمده) بشهادت رسيد. نقل است كه روزى امام سجاد (عليه السلام) به عبيداللّه بن عباس فرزند ابى الفضل نگاهى كرد واشك از چشمان مباركش سرازير گشت سپس فرمود: هيچ روزى سخت تر از روز احد بر پيغمبر نگذشت كه عموئى مانند حمزه اسداللّه واسد رسوله از دست بداد وپس از آن روز موته كه پسر عمش جعفر را از دست داد، اما روزى چون روز حسين نبود كه سى هزار نفر او را محاصره نمودند وخود را مسلمان مى پنداشتند وهمه بكشتن او نزد خدا تقرب مىجستند در حالى كه او آنها را بياد خدا مىآورد وآنان را موعظه مىنمود ولى سودى نبخشيد وسرانجام او را مظلوم كشتند. سپس فرمود: خدا رحمت كند عمويم عباس را كه دينش را بر جانش برگزيد وآزمايشى شگفت بداد وخويشتن را فداى برادر ساخت تا اينكه دستهايش قطع شد وخداوند بجاى آن، دو بال به وى كرامت نمود كه در بهشت با ملائكه پرواز ميكند مانند جعفر، وعباس را نزد خدا مقامى است كه همه شهدا بر آن رشك برند.

شهادت:

روز دهم محرم سال 61 هجرى يه شهادت رسيد وهنگام شهادت سى و چهار سال از عمر شريفش مىگذشت.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 16:45  توسط افسانه  | 

عاشورا

 

عطااله مهاجرانی

وقتی از زینب خواستند؛ عاشورا و کربلا را تعریف کند. گفت:" جز زیبایی ندیدم."

چگونه می توان این سخن زینب علیها سلام را تبیین کرد؟ تاریخ سرشار از قساوت و ادم کشی ست. اما در کربلا اتفاق دیگری افتاد. کمتر از شصت سال پس از رحلت پیامبر اسلام؛ مسلمانان پسر او را کشتند و خاندانش را به اسارت بردند. این اتفاق در تاریخ همان یک بار پدید آمده است. شاید هیچ چراغی و هیچ آفتابی نمی توانست ؛ مثل خون امام حسین و یاران او، آن همه تاریکی و تزویر و قساوت را آشکار کند. به تعبیر اقبال لاهوری:

خون تو تفسیر این اسرار کرد
ملت خوابیده را بیدار کرد

مسلمانان در زیر سایه ستم و سرکوب معاویه و یزید خوابزده و بی هویت شده بودند. قدرت ملاک اصلی همه ارزش ها بود. یزید به صراحت سرود: "نه خبری آمده است و نه وحی از آسمان نازل شده است."

کربلا برای او ساحت کینه جویی از خاندان پیامبر بود. باز هم سروده بود:

" و لقد قضیت من الغریم دیونی" من حسابم را تسویه کردم. حساب جنگ بدر. کشته شدن اقوام یزید.

زیبایی عاشورا زیبایی شهادت است. شهادت یعنی تماشای خداوند!

امام حسین علیه السلام در زیارت عرفه خود خدا را با کلمه تماشا کرده است. عاشورا تماشای خداوند با دل و دیده بود. کدام زیبایی، زیبا تر از تماشای خدا، از قله عاشورا؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 16:36  توسط افسانه  | 

زیارت عاشورا

 

بسم الله الرحمن الرحیم



اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَبا عَبْدِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا بْنَ

* * * * * * سلام بر تو اى ابا عبداللّه سلام بر تو اى فرزند

رَسُولِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا خِيَرَةَ اللَّهِ وَابْنَ خِيَرَتِهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا

رسول خدا سلام بر تو اى برگزيده خدا و فرزند برگزيده اش سلام بر تو اى

بْنَ اَميرِ الْمُؤْمِنينَ وَابْنَ سَيِّدِ الْوَصِيّينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا بْنَ فاطِمَةَ

فرزند امير مؤ منان و فرزند آقاى اوصياء سلام بر تو اى فرزند فاطمه

سَيِّدَةِ نِساَّءِ الْعالَمينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا ثارَ اللَّهِ وَابْنَ ثارِهِ وَالْوِتْرَ

بانوى زنان جهانيان سلام بر تو اى كه خدا خونخواهيش كندو فرزند چنين كسى و اى كشته اى كه انتقام

الْمَوْتُورَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ وَعَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِكَ عَلَيْكُمْ

كشته گانت نگرفتى سلام بر تو و بر روانهائى كه فرود آمدند به آستانت ، بر شما همگى از جانب

مِنّى جَميعاً سَلامُ اللَّهِ اَبَداً ما بَقيتُ وَبَقِىَ اللَّيْلُ وَالنَّهارُ يا اَبا عَبْدِ اللَّهِ

من سلام خدا باد هميشه تا من برجايم و برجا است شب و روز اى ابا عبداللّه

لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِيَّةُ وَجَلَّتْ وَعَظُمَتِ الْمُصيبَةُ بِكَ عَلَيْنا وَعَلى

براستى بزرگ شد سوگوارى تو و گران و عظيم گشت مصيبت تو بر ما و بر

جَميعِ اَهْلِالاِْسْلامِ وَجَلَّتْ وَعَظُمَتْ مُصيبَتُكَ فِى السَّمواتِ عَلى

همه اهل اسلام و گران و عظيم گشت مصيبت تو در آسمانها بر

جَميعِ اَهْلِ السَّمواتِ فَلَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً اَسَّسَتْ اَساسَ الظُّلْمِ وَالْجَوْرِ

همه اهل آسمانها پس خدا لعنت كند مردمى را كه ريختند شالوده ستم و بيدادگرى

عَلَيْكُمْ اَهْلَ الْبَيْتِ وَلَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً دَفَعَتْكُمْ عَنْ مَقامِكُمْ وَاَزالَتْكُمْ عَنْ

را بر شما خاندان و خدا لعنت كند مردمى را كه كنار زدند شما را از مقام مخصوصتان و دور كردند شما را از

مَراتِبِكُمُ الَّتى رَتَّبَكُمُ اللَّهُ فيها وَلَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً قَتَلَتْكُمْ وَلَعَنَ اللَّهُ

آن مرتبه هائى كه خداوند آن رتبه ها را به شما داده بود و خدا لعنت كند مردمى كه شما را كشتند و خدا لعنت كند

الْمُمَهِّدينَ لَهُمْ بِالتَّمْكينِ مِنْ قِتالِكُمْ بَرِئْتُ اِلَى اللَّهِ وَاِلَيْكُمْ مِنْهُمْ

آنانكه تهيه اسباب كردند براى كشندگان شما تا آنها توانستند با شما بجنگند بيزارى جويم بسوى خدا و بسوى شما

وَمِنْ اَشْياعِهِمْ وَاَتْباعِهِمْ وَاَوْلِياَّئِهِم يا اَبا عَبْدِ اللَّهِ اِنّى سِلْمٌ لِمَنْ

از ايشان و از پيروان و دنبال روندگانشان و دوستانشان اى اباعبداللّه من تسليمم و در صلحم

سالَمَكُمْ وَحَرْبٌ لِمَنْ حارَبَكُمْ اِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ وَلَعَنَ اللَّهُ آلَ زِيادٍ

با كسى كه با شما در صلح است و در جنگم با هر كس كه با شما در جنگ است تا روز قيامت و خدا لعنت كند خاندان زياد

وَآلَ مَرْوانَ وَلَعَنَ اللَّهُ بَنى اُمَيَّةَ قاطِبَةً وَلَعَنَ اللَّهُ ابْنَ مَرْجانَةَ وَلَعَنَ

و خاندان مروان را و خدا لعنت كند بنى اميه را همگى و خدا لعنت كند فرزند مرجانه (ابن زياد) را و

اللَّهُ عُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَلَعَنَ اللَّهُ شِمْراً وَلَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً اَسْرَجَتْ وَاَلْجَمَتْ

خدا لعنت كند عمر بن سعد را و خدا لعنت كند شمر را و خدا لعنت كند مردمى را كه اسبها را زين كردند و دهنه زدند

وَتَنَقَّبَتْ لِقِتالِكَ بِاَبى اَنْتَ وَاُمّى لَقَدْ عَظُمَ مُصابى بِكَ فَاَسْئَلُ اللَّهَ

و به راه افتادند براى پيكار با تو پدر و مادرم بفدايت كه براستى بزرگ شد مصيبت تو بر من پس مى خواهم از

الَّذى اَكْرَمَ مَقامَكَ وَاَكْرَمَنى بِكَ اَنْ يَرْزُقَنى طَلَبَ ثارِكَ مَعَ اِمامٍ

آن خدائى كه گرامى داشت مقام تو را و گرامى داشت مرا بخاطر تو كه روزيم گرداند خونخواهى تو را در ركاب آن امام

مَنْصُورٍ مِنْ اَهْلِ بَيْتِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ اَللّهُمَّ اجْعَلْنى

يارى شده از خاندان محمد صلى اللّه عليه و آله خدايا قرار ده مرا

عِنْدَكَ وَجيهاً بِالْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلامُ فِى الدُّنْيا وَالاْخِرَةِ يا اَبا

نزد خودت آبرومند بوسيله حسين عليه السلام در دنيا و آخرت اى ابا

عَبْدِاللَّهِ اِنّى اَتَقَرَّبُ اِلى اللَّهِ وَاِلى رَسُولِهِ وَاِلى اميرِالْمُؤْمِنينَ وَ اِلى فاطِمَةَ

عبداللّه من تقرب جويم به درگاه خدا و پيشگاه رسولش و اميرالمؤ منين و فاطمه

وَاِلَى الْحَسَنِ وَاِلَيْكَ بِمُوالاتِكَ وَبِالْبَراَّئَةِ [مِمَّنْ قاتَلَكَ وَ

و حسن و شما بوسيله دوستى تو و بوسيله بيزارى از كسى كه با تو مقاتله كرد و

نَصَبَ لَكَ الْحَرْبَ وَ بِالْبَرائَةِ مِمَّنْ اَسَّسَ اَساسَ الظُّلْمِ وَالْجَوْرِ

جنگ با تو را برپا كرد و به بيزارى جستن از كسى كه شالوده ستم و ظلم

عَلَيْكُمْ وَاَبْرَءُ اِلَى اللّهِ وَ اِلى رَسُولِهِ] مِمَّنْ اَسَسَّ اَساسَ ذلِكَ وَبَنى

بر شما را ريخت و بيزارى جويم بسوى خدا و بسوى رسولش از كسى كه پى ريزى كرد شالوده اين كار را و پايه گذارى كرد

عَلَيْهِ بُنْيانَهُ وَجَرى فى ظُلْمِهِ وَجَوْرِهِ عَلَيْكُمْ وَعلى اَشْياعِكُمْ بَرِئْتُ

بر آن بنيانش را و دنبال كرد ستم و ظلمش را بر شما و بر پيروان شما بيزارى جويم

اِلَى اللَّهِ وَاِلَيْكُمْ مِنْهُمْ وَاَتَقَرَّبُ اِلَى اللَّهِ ثُمَّ اِلَيْكُمْ بِمُوالاتِكُمْ وَمُوالاةِ

بدرگاه خدا و به پيشگاه شما از ايشان و تقرب جويم بسوى خدا سپس بشما بوسيله دوستيتان و دوستى

وَلِيِّكُمْ وَبِالْبَر آئَةِ مِنْ اَعْداَّئِكُمْ وَالنّاصِبينَ لَكُمُ الْحَرْبَ وَبِالْبَر آئَةِ

دوستان شماو به بيزارى از دشمنانتان و برپا كنندگان (و آتش افروزان ) جنگ با شما و به بيزارى

مِنْ اَشْياعِهِمْ وَاَتْباعِهِمْ اِنّى سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَكُمْ وَحَرْبٌ لِمَنْ

از ياران و پيروانشان من در صلح و سازشم با كسى كه با شما در صلح است و در جنگم با كسى كه با شما

حارَبَكُمْ وَوَلِىُّ لِمَنْ والاكُمْ وَعَدُوُّ لِمَنْ عاداكُمْ فَاَسْئَلُ اللَّهَ الَّذى

در جنگ است و دوستم با كسى كه شما را دوست دارد و دشمنم با كسى كه شما را دشمن دارد و درخواست كنم از خدائى كه

اَكْرَمَنى بِمَعْرِفَتِكُمْ وَمَعْرِفَةِ اَوْلِياَّئِكُمْ وَرَزَقَنِى الْبَراَّئَةَ مِنْ اَعْداَّئِكُمْ

مرا گرامى داشت بوسيله معرفت شما و معرفت دوستانتان و روزيم كند بيزارى جستن از دشمنانتان را

اَنْ يَجْعَلَنى مَعَكُمْ فِى الدُّنْيا وَالاْخِرَةِ وَاَنْ يُثَبِّتَ لى عِنْدَكُمْ قَدَمَ

به اينكه قرار دهد مرا با شما در دنيا و آخرت و پابرجا دارد براى من در پيش شما گام

صِدْقٍ فِى الدُّنْيا وَالاْخِرَةِ وَاَسْئَلُهُ اَنْ يُبَلِّغَنِى الْمَقامَ الْمَحْمُودَ لَكُمْ

راست و درستى (و ثبات قدمى ) در دنيا و آخرت و از او خواهم كه برساند مرا به مقام پسنديده شما

عِنْدَ اللَّهِ وَ اَنْ يَرْزُقَنى طَلَبَ ثارى مَعَاِمامٍ هُدىً ظاهِرٍ ناطِقٍ [بِالْحَقِّ]

در پيش خدا و روزيم كند خونخواهى شما را با امام راهنماى آشكار گوياى [به حق ]

مِنْكُمْ وَاَسْئَلُ اللَّهَ بِحَقِّكُمْ وَبِالشَّاْنِ الَّذى لَكُمْ عِنْدَهُ اَنْ يُعْطِيَنى

كه از شما (خاندان ) است و از خدا خواهم به حق شما و بدان منزلتى كه شما نزد او داريد كه عطا كند

بِمُصابى بِكُمْ اَفْضَلَ ما يُعْطى مُصاباً بِمُصيبَتِهِ مُصيبَةً ما اَعْظَمَها

به من بوسيله مصيبتى كه از ناحيه شما به من رسيده بهترين پاداشى را كه مى دهد به يك مصيبت زده از مصيبتى كه ديده براستى چه

وَاَعْظَمَ رَزِيَّتَها فِى الاِْسْلامِ وَفى جَميعِ السَّمواتِ وَالاَْرْضِ اَللّهُمَّ

مصيبت بزرگى و چه داغ گرانى بود در اسلام و در تمام آسمانها و زمين خدايا

اجْعَلْنى فى مَقامى هذا مِمَّنْ تَنالُهُ مِنْكَ صَلَواتٌ وَرَحْمَةٌ وَمَغْفِرَةٌ

چنانم كن در اينجا كه ايستاده ام از كسانى باشم كه برسد بدو از ناحيه تو درود و رحمت و آمرزشى

اَللّهُمَّ اجْعَلْ مَحْياىَ مَحْيا مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَمَماتى مَماتَ

خدايا قرار ده زندگيم را زندگى محمد و آل محمد و مرگم را مرگ

مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ اَللّهُمَّ اِنَّ هذا يَوْمٌ تَبَرَّكَتْ بِهِ بَنُو اُمَيَّةَ وَابْنُ آكِلَةِ

محمد و آل محمد خدايا اين روز روزى است كه مبارك و ميمون دانستند آنرا بنى اميه و پسر آن زن

الاَْكبادِ اللَّعينُ ابْنُ اللَّعينِ عَلى لِسانِكَ وَلِسانِ نَبِيِّكَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ

جگرخوار (معاويه ) آن ملعون پسر ملعون (كه لعن شده ) بر زبان تو و زبان پيامبرت كه درود خدا بر او

وَآلِهِ فى كُلِّ مَوْطِنٍ وَمَوْقِفٍ وَقَفَ فيهِ نَبِيُّكَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ

و آلش باد در هر جا و هر مكانى كه توقف كرد در آن مكان پيامبرت صلى اللّه عليه و آله

اَللّهُمَّ الْعَنْ اَبا سُفْيانَ وَمُعوِيَةَ وَ يَزيدَ بْنَ مُعاوِيَةَ عَلَيْهِمْ مِنْكَ

خدايا لعنت كن ابوسفيان و معاويه و يزيد بن معاويه را كه لعنت بر

اللَّعْنَةُ اَبَدَ الاْبِدينَ وَهذا يَوْمٌ فَرِحَتْ بِهِ آلُ زِيادٍ وَآلُ مَرْوانَ بِقَتْلِهِمُ

ايشان باد از جانب تو براى هميشه و اين روز روزى است كه شادمان شدند به اين روز دودمان زياد و دودمان مروان بخاطر كشتنشان

الْحُسَيْنَ صَلَواتُاللَّهِ عَلَيْهِ اَللّهُمَّ فَضاعِفْ عَلَيْهِمُ اللَّعْنَ مِنْكَ وَالْعَذابَ

حضرت حسين صلوات اللّه عليه را خدايا پس چندين برابر كن بر آنها لعنت خود

[الاَْليمَ] اَللّهُمَّ اِنّى اَتَقَرَّبُ اِلَيْكَ فى هذَاالْيَوْمِ وَفى مَوْقِفى هذا

و عذاب دردناك را خدايا من تقرب جويم بسوى تو در اين روز و در اين جائى كه هستم

وَاَيّامِ حَيوتى بِالْبَراَّئَهِ مِنْهُمْ وَاللَّعْنَةِ عَلَيْهِمْ وَبِالْمُوالاتِ لِنَبِيِّكَ وَآلِ

و در تمام دوران زندگيم به بيزارى جستن از اينها و لعنت فرستادن بر ايشان و بوسيله دوست داشتن پيامبرت و خاندان

نَبِيِّكَ عَلَيْهِ وَعَلَيْهِمُ اَلسَّلامُ # پس مى گوئى صد مرتبه : اَللّهُمَّ الْعَنْ اَوَّلَ

پيامبرت كه بر او و بر ايشان سلام باد * * * * * * * * * * * خدايا لعنت كن نخستين

ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَآخِرَ تابِعٍ لَهُ عَلى ذلِكَ اَللّهُمَّ

ستمگرى را كه بزور گرفت حق محمد و آل محمد را و آخرين كسى كه او را در اين زور و ستم پيروى كرد خدايا

الْعَنِ الْعِصابَةَ الَّتى جاهَدَتِ الْحُسَيْنَ وَشايَعَتْ وَبايَعَتْ وَتابَعَتْ

لعنت كن بر گروهى كه پيكار كردند با حسين عليه السلام و همراهى كردند و پيمان بستند و از هم پيروى كردند

عَلى قَتْلِهِ اَللّهُمَّ الْعَنْهُمْ جَميعاً پس مى گوئى صد مرتبه : اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا

براى كشتن آن حضرت خدايا لعنت كن همه آنها را * * * * * * * * * سلام بر تو اى

اَبا عَبْدِ اللَّهِ وَعَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِكَ عَلَيْكَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ

ابا عبداللّه و بر روانهائى كه فرود آمدند به آستانت ، بر تو از جانب من سلام خدا باد

[اَبَداً] ما بَقيتُ وَبَقِىَ اللَّيْلُ وَالنَّهارُ وَلا جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى

هميشه تا من زنده ام و برپا است شب و روز و قرار ندهد اين زيارت را خداوند آخرين بار

لِزِيارَتِكُمْ اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَعَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَعَلى

زيارت من از شما سلام بر حسين و بر على بن الحسين و بر

اَوْلادِ الْحُسَيْنِ وَعَلى اَصْحابِ الْحُسَيْنِ # پس مى گوئى : اَللّهُمَّ خُصَّ

فرزندان حسين و بر اصحاب و ياران حسين * * * * * * خدايا مخصوص گردان

اَنْتَ اَوَّلَ ظالِمٍ بِاللَّعْنِ مِنّى وَابْدَاءْ بِهِ اَوَّلاً ثُمَّ الثّانِىَ وَالثّالِثَ وَالرّابِعَ

نخستين ستمگر را به لعنت من و آغاز كن بدان لعن اولى را و سپس دومى و سومى و چهارمى را

اَللّهُمَّ الْعَنْ يَزيدَ خامِساً وَالْعَنْ عُبَيْدَ اللَّهِ بْنَ زِيادٍ وَابْنَ مَرْجانَةَ

خدايا لعنت كن يزيد را در مرتبه پنجم و لعنت كن عبيداللّه پسر زياد و پسر مرجانه را

وَعُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَشِمْراً وَآلَ اَبى سُفْيانَ وَآلَ زِيادٍ وَآلَ مَرْوانَ اِلى

و عمر بن سعد و شمر و دودمان ابوسفيان و دودمان زياد و دودمان مروان را تا

يَوْمِ الْقِيمَةِ پس به سجده مى روى ومى گوئى : اَللّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ حَمْدَ

روز قيامت * * * * * * * * * * * * * خدايا مخصوص تو است ستايش

الشّاكِرينَ لَكَ عَلى مُصابِهِمْ اَلْحَمْدُ لِلَّهِ عَلى عَظيمِ رَزِيَّتى اَللّهُمَّ

سپاسگزاران تو بر مصيبت زدگى آنها، ستايش خداى را بر بزرگى مصيبتم خدايا

ارْزُقْنى شَفاعَةَ الْحُسَيْنِ يَوْمَ الْوُرُودِ وَثَبِّتْ لى قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَكَ

روزيم گردان شفاعت حسين عليه السلام را در روز ورود (به صحراى قيامت ) و ثابت بدار گام راستيم را در نزد خودت

مَعَ الْحُسَيْنِ وَاَصْحابِ الْحُسَيْنِ الَّذينَ بَذَلُوا مُهَجَهُمْ دُونَ الْحُسَيْنِ عَلَيْه ِالسَّلامُ

با حسين عليه السلام و ياران حسين آنانكه بى دريغ دادند جان خود را در راه حسين عليه السلام

التماس دعا

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 11:52  توسط افسانه  | 

امام سجاد عليه السلام فاتح قلبها

جوانمردي و ايثار

مقدمه: ‏

بي‏ترديد يكي از مهم‏ترين رازهاي توفيق پيشوايان معصوم عليهم السلام در طول حيات و ‏بعد از شهادت آن بزرگواران، جايگاه معنوي و شخصيت والايشان در قلوب انسان‏هاي ‏مشتاق فضائل و كمالات بوده است. از آنجا كه حضرات معصومين عليهم السلام هركدام ‏در عصر خويش به عنوان اسوه كامل انسانيت و بارزترين نمونه كمالات و صفات انساني ‏بوده‏اند و عموم مردم فطرتا چنين صفاتي را دوست دارند; به اين جهت، به امامان معصوم ‏عليهم السلام به ديده محبت و عشق مي‏نگريسته‏اند. حتي دشمنان آن بزرگواران با ‏اعتراف به اين حقيقت انكارناپذير، بارها زبان به ستايش پيشوايان معصوم گشوده و مناقب ‏و افتخارات آنان را به ديگران يادآور شده‏اند. ‏

در اين مجموعه مقالات، مروري كوتاه بر جايگاه معنوي حضرت زين‏العابدين عليه السلام در ‏جامعه و برخي علل محبوبيت آن پيشواي راستين خلق در دلهاي مشتاق، خواهيم ‏داشت‏باشد كه ما نيز با پرورش محبت روزافزون آن امام همام، دلهايمان را از زنگار جهل و ‏خرافه‏ها زدوده و در پرتو دوستي اهل بيت عليهم السلام گامهاي سعادت آفرين به سوي ‏كمال برداريم. ان شاء الله ‏

 

 

 

جوانمردي و ايثار

از عوامل مهمي كه شخصيت والاي حضرت سجاد عليه السلام را در منظر ديگران محبوب ‏ساخته بود و اطرافيان، دوستان، غلامان و كنيزان آن حضرت با تمام وجود به امام عشق ‏مي‏ورزيدند، خصلت پسنديده «عفو، گذشت و جوانمردي‏» بود. ‏

در اين راستا امام سجاد عليه السلام از يك شيوه كارآمد و پسنديده تربيتي بهره ‏مي‏گرفت. امام صادق عليه السلام فرمود: در طول ماه مبارك رمضان، حضرت علي بن ‏الحسين عليه السلام در مورد غلامان و كنيزان و ساير زيردستان خود روش عفو و گذشت ‏را به كار مي‏گرفت‏به اين ترتيب كه هرگاه غلامان و كنيزان آن حضرت خطائي را مرتكب ‏مي‏شدند، آنان را تنبيه نمي‏كرد. ‏

آن حضرت فقط خطاها و گناهان آنان را در دفتري ثبت كرده و تخلفات هركس را با نام و ‏موضوع تخلف مشخص مي‏نمود. در آخر ماه همه آنان را جمع كرده و در ميان آنان ‏مي‏ايستاد. آنگاه از روي نوشته، تمام خطاها و اشتباهاتشان را كه در طول ماه رمضان ‏مرتكب شده بودند، برايشان يادآور مي‏شد و به تك تك آنان مي‏فرمود: فلاني! تو در فلان ‏روز و فلان ساعت تخلفي كردي و من تو را تنبيه نكردم، آيا به ياد مي‏آوري؟! فرد خطاكار ‏هم مي‏گفت: بلي، اي پسر رسولخدا! و تا آخرين نفر اين مطالب را متذكر مي‏شد و آنان ‏به اشتباهات و خطاهاي خود اعتراف مي‏كردند. ‏

سيره امام سجاد عليه السلام چنان بود كه ‏هرگاه بنده‏اي را در اول سال يا وسط سال مالك مي‏شد، بعد از يك دوره آموزش و اعمال ‏شيوه‏هاي تربيتي صحيح، در شب عيد فطر آزادش مي‏كرد

آنگاه به آنان مي‏فرمود: با صداي بلند به من بگوييد: اي علي بن الحسين! پروردگارت تمام ‏اعمال و رفتار تو را نوشته است چنان‏كه تو اعمال ما را نوشته‏اي; نزد خداوند نامه اعمالي ‏هست كه با تو به حق سخن مي‏گويد و هيچ عمل ريز و درشتي را فروگذاري نمي‏كند، و ‏هرچه انجام داده‏اي، به حساب آورده و تمام اعمالت را نزد او حاضر و آماده خواهي يافت، ‏همچنان‏كه ما اعمال خود را در نزد تو آماده و ثبت‏شده ديديم. پس ما را ببخش همان طور ‏كه دوست داري خدا تو را ببخشد.

اي علي بن الحسين! به‏ياد آر، آن حقارت و ذلتي را كه فرداي قيامت در پيشگاه خداي ‏حكيم و عادل خواهي داشت; آن پروردگار عادل و حكيمي كه ذره‏اي و كمتر از ذره‏اي به ‏كسي ستم روا نمي‏دارد و اعمال بندگان را همچنان‏كه انجام داده‏اند، به آنان عرضه ‏خواهد كرد و حسابگري و گواهي خدا كافي است. پس ببخش و عفوكن تا پادشاه روز ‏قيامت از تو عفو كرده و درگذرد. چنان كه خودش در قرآن مي‏فرمايد: ‏

‏«وليعفوا و ليصفحوا الا تحبون ان يغفرالله لكم والله غفور رحيم‏» ; (1) بايد ببخشند و عفو ‏كنند. آيا دوست نداريد خداوند شما را بيامرزد؟! و خداوند آمرزنده و مهربان است. ‏

امام سجاد عليه السلام اين كلمات را براي خويش و غلامان و كنيزانش تلقين مي‏كرد و ‏آنان باهم تكرار مي‏كردند و خود امام عليه السلام كه درميان آنان ايستاده بود، ‏مي‏گريست و با لحني ملتمسانه مي‏گفت: ‏

‏« پروردگارا! تو به ما فرمودي از ستمكاران خويش درگذريم، همان طور كه فرمودي، ما از ‏كساني كه به ما ستم كرده‏اند، درگذشتيم، توهم از ما درگذر! كه در عفوكردن از ما و از ‏تمام ماموران برتري.» (2) ‏

پس از اين برنامه عرفاني و تربيتي، امام سجاد عليه السلام خطاب به خدمتگزاران خويش ‏مي‏فرمود: ‏

من شما را عفو كردم، آيا شما هم من و بدرفتاري‏هاي مرا كه فرمانرواي بدي براي شما و ‏بنده فرومايه‏اي براي فرمانرواي بخشاينده عادل و نيكوكار بوده‏ام، بخشيديد؟! ‏

همگي يكصدا مي‏گفتند: با اينكه ما از تو، جز خوبي نديده‏ايم، تو را بخشيديم. آنگاه به ‏آنان مي‏فرمود: بگوييد: خداوندا! از علي بن الحسين درگذر!، همان طور كه او از ما ‏درگذشت. او را از آتش جهنم آزاد كن، همان طور كه او ما را از بردگي آزاد كرد. آنان دعا ‏مي‏كردند و امام چهارم عليه السلام آمين مي‏گفت و در پايان مي‏فرمود: برويد! من از ‏همه شما عفو كردم و آزادتان مي‏كنم به اميد اينكه خدا نيز عفو كرده و آزادم كند. ‏

حضرت زين العابدين عليه السلام در روز عيد فطر آنقدر به خدمتگزاران خود جايزه و هديه ‏مي‏بخشيد كه از ديگران بي‏نياز مي‏شدند. سيره امام سجاد عليه السلام چنان بود كه ‏هرگاه بنده‏اي را در اول سال يا وسط سال مالك مي‏شد، بعد از يك دوره آموزش و اعمال ‏شيوه‏هاي تربيتي صحيح، در شب عيد فطر آزادش مي‏كرد. آن بزرگوار بندگان سياه را كه ‏هيچ‏گونه نيازي به آنان نداشت، مي‏خريد و در عرفات بعد از مراسم عرفه همراه هداياي ‏قابل توجهي آزادشان مي‏ساخت. (3) و به اين ترتيب امام، بردگان را نه تنها در بعد ‏جسماني بلكه از افكار و انديشه‏هاي خرافي، جهل و غفلت رها مي‏ساخت. لذا ‏تربيت‏يافتگان مكتب حضرت علي بن الحسين عليه السلام از ذلت غفلت و خرافه پرستي ‏به اوج عزت معنوي و عرفاني نائل مي‏شدند. و بيچاره‏ترين بردگان عصر آن حضرت در اثر ‏ارتباط با درگاه امامت، به رهبران جامعه و عارفان خداجوي و عالمان رباني مبدل ‏مي‏گشتند. ‏

از عوامل مهمي كه شخصيت والاي حضرت سجاد عليه السلام را در منظر ديگران محبوب ‏ساخته بود و اطرافيان، دوستان، غلامان و كنيزان آن حضرت با تمام وجود به امام عشق ‏مي‏ورزيدند، خصلت پسنديده «عفو، گذشت و جوانمردي‏» بود. ‏

سعيد بن جبير، سعيد بن مسيب، ابواسحاق بن عبدالله سبيعي، سالم بن ابي حفصه، ‏شرحبيل بن سعد، عبدالله بن دينار، ابوخالد كابلي، محمد بن شهاب زهري، معروف بن ‏خربوذ مكي، يحيي بن ام طويل، حبابه والبيه و... (4) از جمله تربيت‏يافتگان مكتب حضرت ‏سجاد عليه السلام مي‏باشند. ‏

اين شيوه خداپسندانه امام چهارم عليه السلام موجب شد كه دوست و دشمن، كوچك و ‏بزرگ و مرد و زن از اعماق وجود خويش آن حضرت را دوست‏بدارند. آري محبوبيت ‏اجتماعي آن حضرت، رهين كردارهاي انساني و كمالات الهي‏اش بود تا آنجايي كه خلفاي ‏بني اميه نيز به آن اعتراف مي‏كردند. ‏

ابن شهر آشوب مي‏گويد: امام سجاد عليه السلام در نزد عمر بن عبدالعزيز (هفتمين ‏خليفه اموي) حضور داشت; هنگامي كه آن حضرت از نزد او بلند شده و بيرون رفت، عمر ‏بن عبدالعزيز رو به اطرافيانش كرده و گفت: بهترين و شريف‏ترين مردم به نظر شما امروزه ‏كيست؟ همه گفتند: شما اي خليفه! او گفت: نه، هرگز! بهترين و شريف‏ترين مردم ‏همين فردي است كه الآن از حضور ما بيرون رفت! او چنان قلبها را به خود متمايل ساخته ‏است كه همه دوست دارند مثل او باشند اما او هيچگاه آرزو نمي‏كند كه به جاي يكي از ‏ماها باشد. (5) ‏

عبدالكريم پاك‏نيا ‏


‏1. سوره نور، آيه 22. ‏

‏2. بحارالانوار، ج 46، ص 104. ‏

‏3. اقبال الاعمال، ج 1، ص 446. ‏

‏4. رجال الشيخ، اصحاب علي بن الحسين (ع). ‏

‏5. مناقب آل ابي طالب، ج 4، ص 167.‏

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم بهمن 1386ساعت 11:10  توسط افسانه  |